| خانه | =! | ! |
|
اتل متل گلابی
اتل متل ،کلاغ پر قصه دیو و دلبر اتل متل یه بوسه نذار دلم بپوسه اتل متل قشنگه اگه فقط بخنده اتل متل یه رازه می، داره رنگ میبازه اتل متل شبونه عاشق نشو دیونه اتل متل یه سازه دروغ باشه میبازه اتل متل گلابی نه می میخوام نه ساقی اتل متل یه قصه نه غم باشه نه غُصهماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/10/04 و ساعت 17:54 |
احتیاج به یکم نعره کشیدن دارم اونم ممتد |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/09/30 و ساعت 1:37 |
باز دلم در پی دیدار دوست تشنه منم مست منم یار اوست باز پر از گفتن نام تو ام تعنه زند بخت که هم دست اوست باز شنیدم ز رسیدن سخن قصه ز بی مهری رفتار اوست باز کجا بی خبر ای مهربان شکوه کند خواب که بیدار او ست ماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/09/29 و ساعت 21:13 |
بس دلم تنگ است
بس دلم تنگ است ساز تنهایی عجیب اینجا خوش آهنگ است |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/09/28 و ساعت 12:24 |
یادگاری
انجا را نمیدانم اینجا غم آهنگ است انجا را نمیدانم اینجا هوا ابری است انجا را نمیدانم اینجا شبیه باغ بی برگی است انجا را نمیدانم اینجا زمان درد و نامردی است انجا را نمیدانم اینجا خبر از خنجر سردی است انجا را نمیدانم اینجا غروبش رنگ دل سردی است انجا را نمیدانم ماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/09/27 و ساعت 22:37 |
بارداری های ناخواسته !
ای شمایی که ایمان اورده اید و سر در اخور دیگری برده اید و فکر میکنید در عشق ملق میزنید ! ان شکم بالا امده شما خوشی های دوران عشق و عاشقی نیست. تبریک میگویم شما حامله اید . حلال و حرام زاده اش پای خودتان اما ازمایشات دی ان ای نشان داده که این بچه کار پدری است به نام حماقت و کوری شما حالا برو حال کن و زبون نفهم |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/09/20 و ساعت 13:47 |
بهترین دلیل اینه که تو نخوای دلیلی باشه
یکی از خنده دار ترین چیز ها اینه که میدونی کی راست میگه کی دورغ اما بیخیالی طی میکنی پ.ن: حس اب روغن قاطی کردن دارم |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/09/18 و ساعت 0:25 |
من و این همه خوشبختی محاله
دیگه گذشته از فصل گفتن " نمیخوام زنده باشم " ، " حالم از همه چیز به هم میخوره " و از این تیپ حرفها شاید اگه بزرگ شدن هیچ خاصیتی نداره به ادم یاد میده هر چیزی
رو اون طور که هست ببینه و بهترین قسمت اینجاس که بهت اجازه میده بفهمی
گاهی حق داری برای اتفاقات خوشایند شاد باشی و به خاطر اتفاقات نا خوشایند ناراحت سخته اگه ندونی باید چه عکس العملی نشون بدی در هر حالتی خدا رو شکر به خاطر این که میتونم بخندم و اشک بریزم |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/09/12 و ساعت 0:31 |
الهی و ربی من لی غیرک
جناب خدا وقت دارین ؟ عاجزانه و به صورت کتبی از شما خواهشمندم فقط همین چند روز ... |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/09/09 و ساعت 16:8 |
اتیش داری ؟
دلم میخواد هرچی فیلتر توی ذهن و دهنم هست بردارم و هر چی از دهنم در میاد بگم برام هیچی مهم نیست دلم میخواد خودم باشم و خودم دلم میخواد برم کوه جایی که همیشه میرفتم برم وسط اب بخوابم درست تو همین هوا فکر میکنم اون بالا الان برف امده باشه وقتی میرم بیرون با چنان حسرتی کوه های داراباد رو نگاه میکنم و میبینم سفید شده دلم برای خودم کباب میشه دلم میخواد زندگی رو خوب وبد هرچی هست و نیست یه جا بالا بیارم حالا این اسمش افسرگی قبل زایمانه بعد زایمانه در حال زایمانه یا رودل نمیدونم سرم درد میکنه همیشه وقتی با سردرد بیدار میشم روانی ام اما این که دلم میخواد سیگار بکشم به روانی بودنم هیچ ربطی نداره هوس کردم دلم میخواد به همین سادگی زندگی این روزا خیلی سرد و بی مفهوم شده شده تکرار مکررات این گوری که من بالا سرش دارم زار میزنم کسی توش نیست ! گور خودمه که اگه بخوام همین جوری بشینم بالای قبر خودم مردن خوددمم نمیبینم چه به رسه به دور و برم
|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/09/03 و ساعت 13:47 |
میشه یه دستمال برداشت و افتاد به جون گرد و خاک های دور و بر یا این که وسط هرچی گند و کثافته زندگی کرد تصمیم با خودته حالا بشین بزن تو سر خودت |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/28 و ساعت 0:35 |
بنواز که این نوای دل نوازی نیست بنواز دنیا را که خوب مینوازی بنواز این بار باران را بر این روی چرک بنواز از نو تاری بزن چنان که دل از دست دهم بنواز و بگو چکنم با غم تو بنواز اما از نو که گویی در قهر است این ساز با دل بنواز بنواز بنواز تا به ناز اوازت ساز من نیز خوش اهنگ شود غم دل را بنواز دل من ای دل من ماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/24 و ساعت 22:14 |
شتر دیدی ندیدی
همیشه با تو بودن تو را داشتن نبود خدایا تو چیستی که چه با تو باشم چه نباشم تو را دارم ؟ |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/22 و ساعت 3:12 |
هی جک تو به بیل قول دادی ..
یه چیزی هست که دلم میخواد به کاری هست که میخوام بکنم یا جایی هست که دلم میخواد برم یه حسی دارم شبیه هیچی نه خوشحالم نه ناراحت شایدم هردوشم همیشه دوست داشتم بنویسم از احساسم بگم از دلم از فکرم از اتفاقات اما وقتی میومدم اینجا و میخواستم شروع کنم نمیشد ! نمیخواستم بنویسم یعنی میخواستم اما دوست نداشتم کسی بخونه دلم نمیخواست هیچوقت کسی بدونه چی تو دلمه ، شاید همین حس باعث شده بود شعر بنویسم به قول اونایی که این بلاگ رو خوندن من گنگ مینوسیم حرفام سر و ته نداره ! منم خوشم میاد که موفق بودم ! یه جورایی ام هیچی به هیچی نه خانی امده نه خانی رفته امشب دلم نمیخواد بخوابم اگه میتونستم میرفتم بیرون عجیب دلم ماشین بازی میخواد عجیب دوست دارم حرف بزنم یا بشنوم انگار همه چیز برام توی یه قطره ابه و دارم از بیرون بهش نگاه میکنم ! همه چیز تازه است این حس انقدر ها هم که به نظر میرسه خوب نیست چون فکر میکنی شاید هیچ وقت هیچی رو فراموش نکنی هیچ خوبی یا بدیی رو ... دلم میخواد بخوابم ! میدونم حرفام پراز پارادوکسه اما دلم میخواد راحت بخوابم از همون خوابایی که وقتی یکی ببینتت تو همون حالت هم توی چهرت ارامشه رو حس میکنه دیگه فکر کن خودت چه حالی داری بعضی از شبا قبل از این که خوابم ببره به چیزایی که دوست دارم و برام خوشاینده فکر میکنم گاهی انقدر دوست داشتنیه برام که نمیخوام بخوابم و همون افکار برام لذت بخش تره و صبح که بیدار میشم یادم نمیاد کی خوابم برده . یا اگه خواب خوبی ببینم دلم نمیخواد بیدار شم هرچند نمیشه ! اما خب دله !! چند وقت پیش یادمه یه خوابی دیدم ( یادم نیست چی بود ) وقتی بیدار شدم با تمام وجود خودمو زدم به خواب و در عین ناباوری خوابم برد و ادامه خوابمو دیدم !! اون روز 3 بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد و هر بار ادامه همون خوابو میدیدم اخرین بار که بیدار شدم چند دقیقه ای تلاش میکردم به خودم بقبولونم بازم خوابم اما نمیشد ! کلی به خودم خندیدم ... دلم خیلی چیزا میخواد که بعضی هاش الان شدنی نیست بعضی هاش شاید هیچوقت ! بعضی هاشم من مطمئن نیستم که میخوام یا نه ! خلاصه مطلب اینکه من همیشه یه جورایی چِت هستم ! امشبم این مدلی ... |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/22 و ساعت 1:32 |
در بست ؟
گاهی انقدر به ایینه نگاه میکردم که دلم برای خودم تنگ میشد . . . مدتیه دلم برای ایینه تنگ شده |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/19 و ساعت 14:24 |
الف مثل ؟
یا غرور عادت شده یا سرگرمی سخته وقتی فکر میکنی دیگه چیزی نیست بعد از یه مدت باز یه شخص خاص ! بیاد و سرکی بکشه و حرفایی بزنه و بره !! چرا امد؟ چرا رفت ؟ چرا کلافه ام ؟ |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/17 و ساعت 22:17 |
every things are over every things but some times you do'nt want you need some things stay for ever |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/12 و ساعت 22:0 |
گوش میدهی ؟
حراس تو دارد دلم که تا شبی دیگر کجا نشان ز تو یابد ماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/11 و ساعت 23:55 |
خیلی ساده است
انقدر ساده که میشه دل بست به زندگی میشه متنفر بود ازش میشه دوستش داشت باخته یا برنده باید بود باید دید و به اغوش کشید انگار دنیا رو از توی اینه نگاه میکنیم |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/07 و ساعت 22:22 |
مشترک گرامي
زمانی برای سکوت نیست تا جایی که میدانم در این شهر گوش ها همه کور بوده اند و چشم ها همه هیز و خدایی که در این نزدیکی است باز هم شکر در این برهوت انسانیت تنها نیستیم اینجا پر شده از ارمنی و افتابه !؟ پ.ن: در حدیثهای اسلامی برهوت را بدترین چاههای روی زمین و جایگاه ارواح کفار دانستهاند( من نمیگم ویکیپدیا میگه ) |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/07/01 و ساعت 1:27 |
دیگه دلم نمیخواد بنویسم
دلم کجا موندی ؟ ......
شب از هزار پنجره سر میزند به چشمانم شراب مینوشم از اغوش مست دستانم
چه التماس ها کندم خواب پیش پای سحر سرم به دامن خورشید میبرم ،من انسانم ماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/06/25 و ساعت 1:12 |
خدا ستار العیوبه
این روزا هیچی عجیب نیست جز این که کسی جرات انتخاب کردن داشته باشه |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/06/21 و ساعت 3:4 |
نمیخوابم از امشب چشم در چشمت نمیخواهم دگر افسون پر خشمت نمیبینم دگر افسانه از چشمت نمینوشم شرابی تلخ از مشتت
نمی ایم دگر در خوابِ بیدارت نمیخوانم دگر اواز بی طاعت
نمیمیرم از امشب باز در حسرت نمی اید کسی اینجا پی ساعت ماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/06/18 و ساعت 15:57 |
از ارشاد کردن جدا خود داری فرمایید
بعضی وقتا یه خوابایی میبینه ادم صبح که بیدر میشه روانی شده ! من دیدم شمارو نمیدونم ! این بار 3شب پشت هم خواب ادمهایی رو میدیدم که میخوام سر به تنشون نباشه، خیلی سخته تصور نفرت داشتن .حتی بعد از سال ها هم نمیشه خیلی چیزا رو فراموش کرد . خلاصه صبح که بیدار میشدم غم دنیا رو دلم بود و اعصاب نداشتم و به حمد الله سر درد همیشگی صد در صد به شدتش اضافه میشد راستش من خیلی سعی میکنم حرف بد ( همون کش دار ) نزنم ! سعی میکنم البته اما جاتون خالی توی این خوابا تا جایی که میشد چاک دهن رو باز کردم پ.ن : از ارشاد کردن جدا خود داری فرمایید |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/06/12 و ساعت 23:31 |
We can runaway...
خیلی چیزا خیلی وقتا دلمو زده ولی این آهنگ نه
پ.ن این اهنگ رو 200 بار دست کاری کردن ، در نمونه اصلی ضرب اهنگ تندی داری ولی یکی هم پیدا کردم که یه جورایی ادمو خواب میکنه لینک بالا به مربوط به نوع دومه |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/06/09 و ساعت 14:16 |
نفس بکش آسمون
زندگی تلخ نیست اگه ما به فرو کردن میخ تو سر خودمون کمتر علاقه نشون بدیم .
رویا ها حقیقی میشن قانون جبر و احتمالی هم در کار نیست
|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/06/08 و ساعت 2:40 |
اگه به جای مغز در این سر مبارک کاهگل بود حداقل هوا بوی خوشی داشت |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/06/03 و ساعت 13:54 |
انقدر مهم هستی که دارم داد میزنم
دستم به بیلبردای شهر نمیرسه اگه میرسید اونجا هم مینوشتم پای چه حرفی وای نسادم !!!!؟؟؟؟ کیو پیچوندم ؟ تورور کی پیچوندم ! تو که از خودم بهم نزدیک تر ی صدای ناله عمم نبود اون طرف گوشی که به فاطمه میگه چرا گفتی هست ! خوبی ؟ خبریه ؟ جایی بودی ؟ اتفاقی افتاده ! احساس نمیکنی منو سر کار گذاشتی !!!!!! پای اینا واینسادم ؟ جمعه عصر .. زنگ خورد مثل دوشنبه بار ها گفتم پایینی ، ندیدی ، خودت زنگ میزنی ! من پای چی واینسادم ؟ |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/28 و ساعت 19:42 |
سلام ادم
ساعت 1:02 صبح 1:08 1:13 حق با شما است اشتباه ها رو نباید داد زد اما خب همیشه نصف شوخی جدیه هر کسی هر چقدر هم صمیمی باشه بازم نمیشه همه چیز رو بهش گفت 1:17 1:20 حرف زدن کار سختی نیست اما و اگر هم نداره اما عزیز دلم عزیز دلم واااااااااااااایییی وایییییییی یار خوشکلم وااااااااااااااای واییییییییییییییی 1:26 من زیاد میخندم و البته بلند بلند ، زیاد فکر میکنم ولی بی صدا ، عمل میکنم سایلنت اما حرف میزنم پاش وایمیسم 1:32 الان از چند ساعت پیش بهترم از سال ها پیش فوق العاده ترم ولی اینارو داد نمیزنم تو اسمشو هرچی میخوای بذار ! من اونی رو توی گوشت زمزمه میکنم که خودم میخوام بشنوی یعنی همین بسه حالا هر جور راحتی 1:34 حس شیطنت ! جالبه 1:38 |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/27 و ساعت 1:38 |
حرف حرف حرف
اتفاق همیشه این نیست که مثلا یه تریلی از روت رد شه یا ناگهانی بفهمی که یه عمه مایه دار داشتی که عاشقت بوده و مرده میگن یه چیزی هست به اسم جاذبه ! هرچی بخوای خوب و بد همونو جذب میکنی ! نمیدونم به خاطر اتقاقای خوب باید باور کنم یا به خاطر اتفاقای بد تکذیب این دل من با چاه وا کنم باز نمیشه انگار ! |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/26 و ساعت 20:7 |
واقعیت رو باید یه جا سر کشید
هیچ بهانه ای نیست هیچ دروغی نیست وقتی روز میشه ستاره ها هنوزم توی اسمون هستن ،حتی اگه توی گوشت فریاد بکشن ستاره ای نیست به همین سادگی، با مزه زهر مار |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/24 و ساعت 9:36 |
یه مش نق و نوق و فکر و خیال که نمیزاره به حال خودم باشم حرفی ندارم تا برنامه بعد :)) |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/16 و ساعت 21:49 |
ک ل ا ف ه
بنده ید طولایی در بی حوصلگی دارم . که در موارد خاص حاد تر هم میشه خنده دار بود انقدر که چند دقیقه ای رو اون گوش میکرد ،به صدای خنده ام ! زمستون بود که زد به سرم و خیلی از شماره های دوستان رو پاک کردم ولی اونایی که موندن ،دوست داشتم . کار فوق العاده ای نکردم چون چیزی عوض نمیشد به جز خلوت شدن فون بوک وقتی که حرف نزنی و فقط شنوده و بیننده باشی کمکم عادت میکنی ،دیگه حسی به حرف زدن نداری و یا بهتر بگم حرفی برای گفتن نمیتونی پیدا کنی تقریبا 30 دقیقه شده بود و دیگه حرفی برای گفتن نداشت ، من اگه خیلی زحمت میکشیدم یه اوهوم مهمونش میکردم یا در بهترین حالت میگفتم کوفت بخوری باز چی برداشتی ؟ گفت: سما به خدا من هرچی خاطره از روز تولدم تا حالا داشتم برات گفتم دیگه کم اوردم یه چیزی بگو گفتم : یادم نیست چی گفتم !:D فقط یادمه گفت دوباره میزنگم و قطع کرد ، چند دقیقه بعد زنگ زد و بی مقدمه از روی یه متن خوند پرسیدم این چیه دیگه ! مجله میخونی برام ؟ گفت اره ، حرف نداشتیم گفتم مجله بخونیم سرگرم شیم زدم زیر خنده .. امروز داشتم با یکی از دوستام حرف میزدم ( گوش میکردم ) داد میزد دیگه ،بابا یعنی چی حرف ندارم .. موندم با این هم حس چجوری میام اینجا مینویسم ! این حوصله قرصی کپسولی اسپریی چیزی نداره !؟ |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/10 و ساعت 0:42 |
به کجا چنین شتابان !
لبریز از زندگی
لبریز از غم لبریز از خواستن لبریز از شادی ... ادم عاقل فقط میخواد زندگی کنه با تمام غم ها و شادی هاش. خدایا شکرت تورو دارم عقل میخوام چیکار |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/02 و ساعت 1:14 |
خالی خوبه یا بد ؟ اعتدال چی میگه ؟ |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/31 و ساعت 19:29 |
برای هر کاری همیشه یه دلیل هست ، فقط کافیه خودت قبول داشته باشی دلیلتو جالبه ،همیشه حتی در واضح ترین شرایط ازت میپرسن چرا ؟ |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/23 و ساعت 16:38 |
دارم رسما بالا میارم از گذارش نویسی و پروژه و هرچی درسه اعصابم این روزا شبیه یه کیسه پلاستیکی پر از نشتیه که زده به همه جام ، با درد بیدار میشم با درد میخوابم خدایا دستم به دامنت گاوم تازه زایده کمک کن از خون ریزی نمیره بعدا بیشتر میگم ... |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/10 و ساعت 1:3 |
درج در ؟
گاهی از تمام حرف های دنیا رشته باریکی میماند که نگفته ها را زیر گوشش زمزمه میکنم اما نامرد جوابی نمیدهد . دیر شده ، چشم هایم خسته از این همه خوابِ بیداری ![]() |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/09 و ساعت 1:2 |
بوندسلیگا
یاد 10-12 ساگی ام کرده ام
یاد روز هایی که عین گاو بد و بیراه مینوشتیم به انهایی که دوستشان نداشتیم و در کنارش تصویری شبیه به هیولای 3 سر هم ضمیمه میکردیم زیر سر خاتونی با طعم یونجه است این که اعصابمان گ وه مال شده یاد مچ هایی که از ما گرفته شد و ابرویی که رفت و ماست مالی نوشته هایمان ، یاد بی پرده نوشتن و وحشت و دیگر ننوشتن یاد این افتاده ایم که عجب دروغ گویی بودیم در طفولیت و چه حالی میکردیم ،حالا علت در گل گیر کردنمان عین خر را خوب میدانیم یاد بی صدا گریه کردن ها و غمباد گرفتن ، سکوت و نگاه و خشم و مردانه رفتار کردن ! یاد این روز ها افتاده ایم یاد تنها یار بی وفای نامرد ادم فروشی که تازگی ها عاشق شده و برای نمیدانم چندمین بار به سفر مکه رفته و نمیفهمد که فروشندگان پاساژ قائم و تندیس دلشان برای سگ چرخ زدن ها و هر هر خندیدن هایمان تنگ شده و پیتزا های وشه بی ما مشتری ندارد یاد اول مرداد افتاده ایم و امید واریم 30 تیر یادمان نرود به کسی تولدش را تبریک بگوییم یاد کوهی که هفته پیش تنهایی رفتیم و عرق سوز شده برگشتیم . یاد 3 کدی که از پروژه نداریم افتاده ایم و این که هیچکدام از ادم های حسابی جواب ایمیل هایمان را نداده اند یاد دلداری دادن ها دل شکسته شدن ها افتاده ایم یاد مرده ها افتاده ایم و کینه های شتریمان پ.ن مابقی در پستی بود که پرید و یادمان نمی اید دیگر ، الزایمر مسری است گویا خدا بیامورزد مادر بزرگ مادرمان را الزایمر داشت امشب اموات ما غافل گیر شده اند پ.ن: 30 باری کنترل سی را زدیم پ.ن: من الان خودم را تکه تکه کردم و با سی متر ناخون صورتم را شیو کردم ! همه چرندیاتی که نوشته بودم در اثر برخود انگشت با تنظمات بلاگ پرید پ.ن: میخواهیم کمتر شعر هایمان را اینجا بنویسم دلمان عجیب گرفته |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/07 و ساعت 0:1 |
خریت های بدون کانتر
تنها شمارنده واقعی در زندگی همان جناب شتری هستند که از روی هیکل ما در حال عبور و مرور اند . پ.ن: چه کسی سر مرگ را به صدا در میاورد ؟ پ.ن: چرا اولین پست وبلاگ را پارسال پاک کردم ؟ پ.ن : دست راست بعضی ها زیر سر ما ! |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/06 و ساعت 13:12 |
Time Of My Life
I've been waiting for my dreams To turn into something I could believe in And looking for that Magic rainbow On the horizon I couldn't see it Until I let go Gave into love and watched all the bitterness burn Now I'm coming alive Body and soul And feelin' my world start to turn And I'll taste every moment And live out loud I know this the time This is the time To be more than a name Or a face in the crowd I know this is the time This is the time of my life Time of my life Holding onto things that vanished Into the air Left me in pieces But now I'm rising from the ashes Finding my wings And all that I needed Was there all along Within my reach And as close as the beat of my heart And I'll taste every moment And live it out loud I know this is the time This is the time To be more than a name Or a face in the crowd I know this is the time This is the time of my life Time of my life And I'm out on the edge of forever Ready to run I'm keeping my feet on the ground My arms open wide My face to the sun And I'll taste every moment And live it out loud I know this is the time This is the time To be more than a name Or a face in the crowd I know this is the time This is the time of my life My life More than a name Or face in the crowd I know this the time This is the time of my life This is the time of my life Time of my life.... Time of my life... |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/05 و ساعت 18:7 |
هوای گریه دارم
همیشه همینه وقتی یه مدت هیچی به روی خودم نمیارم یهو هنگ میکنم احساس میکنم توی وان اب دارم غرق میشم ، انقدر سنگین شدم که نمیتونم بلند شم و نفس بکشم صدای حباب های هوا روی اب رو تصور کنید که داره کمتر و کمتر میشه |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/03 و ساعت 10:37 |
تو..
من اگر نی بودمی،نی زن تویی
گوش اگر باشم ،سخن پرور تویی من اگر مستانه چنگی میزنم عاشقم ،این بار عاشق تر تویی من نوایی زیر لب خوانم تو را گاه و بیگاه است لبیکم تویی من خوشی مینوشم از زهر جهان انچه میخواهم بنوشم هم تویی من هوای غربت از هجران تو انکه نزدیک است و میبیند تویی من تمنای وصالت میکنم ارزویم او که میداند تویی ماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/01 و ساعت 17:18 |
با تمام چشم هایت ببین
کارت ها چیده میشه، ولی بهتر از هرکس دیگه ای میدونم اونی که داره بازی میکنه من نیستم . کم کم دارم به این نتیجه میرسم که سر درد هام یه حالت دفاعی که بدنم نسبت به خودم نشون میده یعنی اهای استاپ ایت !!! بغض ، یه حس در هم بر هم که باعث میشه انگشتام یخ کنه ! نهایتا غرور تنهایی ، اینه تعریف ،خالی فکر ، ادامه بهترین حالت وقتیه که از بازی لذت ببری . |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/29 و ساعت 0:44 |
تویی که نمیشناختی ام !
ارام بخواب دل پر از داغ تو شد این سینه سرد غرق احساس تو شد ارام بخواب بغض من بی ثمر است اسوده بخوان شکسته دل تازه نشد ماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/25 و ساعت 20:31 |
اب ببندید به دبه های ماست
ما ادم های با شعوری هستیم .ما حرف دروغ رو از راست خیلی خوب تشخیص میدیم !(؟) ما میفهمیم که هیچکس هیچی نمیفهمه . ما حرف راست رو میزنیم ! ما از دیکته سیاست به دوریم . ما دنبال رو کسی نیستیم .؟ ما هر از گاهی میفهمیم دور و برمون چقدر ادم های فرهیخته هست، چقدر دزد ! ما میخواهیم اما نمیگذارند. ما میتوانیم اما نمیشود. یکم دقیق تر که نگاه کنیم خیلی از ما کلا میخواهند از اینجا بروند اخه ایران که جای زندگی نیست ادم هاش رو نمیشه تحمل کرد1(؟) مابقی مسائل به کنار .. ما انسان های فهمیده و روشنفکری هستیم اما اگر کسی با نظر ما مخالفت کند شخص خاطی را به عذای مادرش مینشانیم ما این روز ها خیلی مامانی شده ایم درست مثل خر گوش ها حافظه ها خیلی ضعیف شده |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/20 و ساعت 16:1 |
فاصله ها
چقدر کمه فاصله یک سکوت تا فریاد ، اشک تا لبخند ولی همیشه غرور .. |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/20 و ساعت 15:28 |
بلاهت یا بلاحت
به شدت دلم سکوت میخواد ، الان به جز صدای کولر و صدای مبهم پارس سگ همسایه صدایی نمیاد . حس خوبی بهم میده خیلی وقتا دلم میخواد کارایی رو بکنم و به عواقبش فکر نکنم ، به مثبت بودن و این حرفا ربطی نداره ، چیزای خیلی جزئی و کوچیک مثلا : من همیشه خوشم میومد از درو دیوار و درخت و.. بالا برم حالا تا بخوای تکون بخوری صد نفر هین و هون میکشن حس نوشتن ، درس خوندن ، حس خوب داشتن ، ناراحت بودن ، فکرای چرت وپرت کردن ندارم ! یه چیزی تو مایه های مجسمه بلاهت( بلاحت) که گاهی میخندونه گاهی حرص میده پ.ن: دیشب خودمو کشتم نشد پستش کنم .. |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/20 و ساعت 9:38 |
متنی که پاک شد !
یه عادته که وقتی کلافه میشم موهامو میریزم توی صورتمو، اروم اروم توی موهام چنگ میزنم کاری شبیه شونه کردن !و با یک دست همه موهای پخش شده رو بالا میزنم ، بعد از چند لحظه دوباره ... فکر میکنم تمام چیز هایی که این بالا نوشتم و پاک کنم ! |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/12 و ساعت 2:20 |
فریاد در تنهايي
دلم هوای بی کسی ام را داد میکٍشد دلم برای دلم فریاد میکٍشد هوای خوشی، ارزو دارد این روز ها کنار قاب خیالم ،سر به اواز میکٍشد اسیر بودن خویشم ،در این بهار خموش به مفت میفروشدم انگار و اه میکٍشد چونان بهانه تارم در این سیاهه شب ز دست باده ،زمان این راه میکٍشد نشسته ام به پرده ابهام عقربه ها پیاله بر لبم، طعنه به ایام میکٍشد کرشمه های نسیم و ترانه های بهار به یاد روز های زمستان انار میکٍشد ماهی سرخ کوچولو ٍَُِ پ.ن : به یه وبلاگی سر زدم که یه اهنگی توش پخش میشد ! اینی که این بالا نوشتم با حال و هوای اون اهنگ بود |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/01 و ساعت 21:13 |
|
درباره وبلاگ
![]() ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی بیا بقل بابا اضافه به علاقه منديها نويسندگان
خودم!آنچه گذشت
دی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 وبلاگ های که گاهی میخونم
دانشجوي انصرافييادداشت های يک کچل ماهی ها تنگ را دوست ندارند جفنگياتى از اعماق تهام! چلچراغ چاپ دوم اموزشی تف سر بالا حس یازدهم راننده تاکسی الاغی که یونجه را میفهمید kachal قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی اچار پیچگوشتی
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |