| خانه | =! | ! |
|
شتر دیدی ندیدی
همیشه با تو بودن تو را داشتن نبود خدایا تو چیستی که چه با تو باشم چه نباشم تو را دارم ؟ |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/22 و ساعت 3:12 |
هی جک تو به بیل قول دادی ..
یه چیزی هست که دلم میخواد به کاری هست که میخوام بکنم یا جایی هست که دلم میخواد برم یه حسی دارم شبیه هیچی نه خوشحالم نه ناراحت شایدم هردوشم همیشه دوست داشتم بنویسم از احساسم بگم از دلم از فکرم از اتفاقات اما وقتی میومدم اینجا و میخواستم شروع کنم نمیشد ! نمیخواستم بنویسم یعنی میخواستم اما دوست نداشتم کسی بخونه دلم نمیخواست هیچوقت کسی بدونه چی تو دلمه ، شاید همین حس باعث شده بود شعر بنویسم به قول اونایی که این بلاگ رو خوندن من گنگ مینوسیم حرفام سر و ته نداره ! منم خوشم میاد که موفق بودم ! یه جورایی ام هیچی به هیچی نه خانی امده نه خانی رفته امشب دلم نمیخواد بخوابم اگه میتونستم میرفتم بیرون عجیب دلم ماشین بازی میخواد عجیب دوست دارم حرف بزنم یا بشنوم انگار همه چیز برام توی یه قطره ابه و دارم از بیرون بهش نگاه میکنم ! همه چیز تازه است این حس انقدر ها هم که به نظر میرسه خوب نیست چون فکر میکنی شاید هیچ وقت هیچی رو فراموش نکنی هیچ خوبی یا بدیی رو ... دلم میخواد بخوابم ! میدونم حرفام پراز پارادوکسه اما دلم میخواد راحت بخوابم از همون خوابایی که وقتی یکی ببینتت تو همون حالت هم توی چهرت ارامشه رو حس میکنه دیگه فکر کن خودت چه حالی داری بعضی از شبا قبل از این که خوابم ببره به چیزایی که دوست دارم و برام خوشاینده فکر میکنم گاهی انقدر دوست داشتنیه برام که نمیخوام بخوابم و همون افکار برام لذت بخش تره و صبح که بیدار میشم یادم نمیاد کی خوابم برده . یا اگه خواب خوبی ببینم دلم نمیخواد بیدار شم هرچند نمیشه ! اما خب دله !! چند وقت پیش یادمه یه خوابی دیدم ( یادم نیست چی بود ) وقتی بیدار شدم با تمام وجود خودمو زدم به خواب و در عین ناباوری خوابم برد و ادامه خوابمو دیدم !! اون روز 3 بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد و هر بار ادامه همون خوابو میدیدم اخرین بار که بیدار شدم چند دقیقه ای تلاش میکردم به خودم بقبولونم بازم خوابم اما نمیشد ! کلی به خودم خندیدم ... دلم خیلی چیزا میخواد که بعضی هاش الان شدنی نیست بعضی هاش شاید هیچوقت ! بعضی هاشم من مطمئن نیستم که میخوام یا نه ! خلاصه مطلب اینکه من همیشه یه جورایی چِت هستم ! امشبم این مدلی ... |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/22 و ساعت 1:32 |
در بست ؟
گاهی انقدر به ایینه نگاه میکردم که دلم برای خودم تنگ میشد . . . مدتیه دلم برای ایینه تنگ شده |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/19 و ساعت 14:24 |
الف مثل ؟
یا غرور عادت شده یا سرگرمی سخته وقتی فکر میکنی دیگه چیزی نیست بعد از یه مدت باز یه شخص خاص ! بیاد و سرکی بکشه و حرفایی بزنه و بره !! چرا امد؟ چرا رفت ؟ چرا کلافه ام ؟ |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/17 و ساعت 22:17 |
every things are over every things but some times you do'nt want you need some things stay for ever |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/12 و ساعت 22:0 |
گوش میدهی ؟
حراس تو دارد دلم که تا شبی دیگر کجا نشان ز تو یابد ماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/11 و ساعت 23:55 |
خیلی ساده است
انقدر ساده که میشه دل بست به زندگی میشه متنفر بود ازش میشه دوستش داشت باخته یا برنده باید بود باید دید و به اغوش کشید انگار دنیا رو از توی اینه نگاه میکنیم |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/07 و ساعت 22:22 |
مشترک گرامي
زمانی برای سکوت نیست تا جایی که میدانم در این شهر گوش ها همه کور بوده اند و چشم ها همه هیز و خدایی که در این نزدیکی است باز هم شکر در این برهوت انسانیت تنها نیستیم اینجا پر شده از ارمنی و افتابه !؟ پ.ن: در حدیثهای اسلامی برهوت را بدترین چاههای روی زمین و جایگاه ارواح کفار دانستهاند( من نمیگم ویکیپدیا میگه ) |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/07/01 و ساعت 1:27 |
دیگه دلم نمیخواد بنویسم
دلم کجا موندی ؟ ......
شب از هزار پنجره سر میزند به چشمانم شراب مینوشم از اغوش مست دستانم
چه التماس ها کندم خواب پیش پای سحر سرم به دامن خورشید میبرم ،من انسانم ماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/06/25 و ساعت 1:12 |
خدا ستار العیوبه
این روزا هیچی عجیب نیست جز این که کسی جرات انتخاب کردن داشته باشه |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/06/21 و ساعت 3:4 |
نمیخوابم از امشب چشم در چشمت نمیخواهم دگر افسون پر خشمت نمیبینم دگر افسانه از چشمت نمینوشم شرابی تلخ از مشتت
نمی ایم دگر در خوابِ بیدارت نمیخوانم دگر اواز بی طاعت
نمیمیرم از امشب باز در حسرت نمی اید کسی اینجا پی ساعت ماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/06/18 و ساعت 15:57 |
از ارشاد کردن جدا خود داری فرمایید
بعضی وقتا یه خوابایی میبینه ادم صبح که بیدر میشه روانی شده ! من دیدم شمارو نمیدونم ! این بار 3شب پشت هم خواب ادمهایی رو میدیدم که میخوام سر به تنشون نباشه، خیلی سخته تصور نفرت داشتن .حتی بعد از سال ها هم نمیشه خیلی چیزا رو فراموش کرد . خلاصه صبح که بیدار میشدم غم دنیا رو دلم بود و اعصاب نداشتم و به حمد الله سر درد همیشگی صد در صد به شدتش اضافه میشد راستش من خیلی سعی میکنم حرف بد ( همون کش دار ) نزنم ! سعی میکنم البته اما جاتون خالی توی این خوابا تا جایی که میشد چاک دهن رو باز کردم پ.ن : از ارشاد کردن جدا خود داری فرمایید |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/06/12 و ساعت 23:31 |
We can runaway...
خیلی چیزا خیلی وقتا دلمو زده ولی این آهنگ نه
پ.ن این اهنگ رو 200 بار دست کاری کردن ، در نمونه اصلی ضرب اهنگ تندی داری ولی یکی هم پیدا کردم که یه جورایی ادمو خواب میکنه لینک بالا به مربوط به نوع دومه |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/06/09 و ساعت 14:16 |
نفس بکش آسمون
زندگی تلخ نیست اگه ما به فرو کردن میخ تو سر خودمون کمتر علاقه نشون بدیم .
رویا ها حقیقی میشن قانون جبر و احتمالی هم در کار نیست
|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/06/08 و ساعت 2:40 |
اگه به جای مغز در این سر مبارک کاهگل بود حداقل هوا بوی خوشی داشت |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/06/03 و ساعت 13:54 |
انقدر مهم هستی که دارم داد میزنم
دستم به بیلبردای شهر نمیرسه اگه میرسید اونجا هم مینوشتم پای چه حرفی وای نسادم !!!!؟؟؟؟ کیو پیچوندم ؟ تورور کی پیچوندم ! تو که از خودم بهم نزدیک تر ی صدای ناله عمم نبود اون طرف گوشی که به فاطمه میگه چرا گفتی هست ! خوبی ؟ خبریه ؟ جایی بودی ؟ اتفاقی افتاده ! احساس نمیکنی منو سر کار گذاشتی !!!!!! پای اینا واینسادم ؟ جمعه عصر .. زنگ خورد مثل دوشنبه بار ها گفتم پایینی ، ندیدی ، خودت زنگ میزنی ! من پای چی واینسادم ؟ |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/28 و ساعت 19:42 |
سلام ادم
ساعت 1:02 صبح 1:08 1:13 حق با شما است اشتباه ها رو نباید داد زد اما خب همیشه نصف شوخی جدیه هر کسی هر چقدر هم صمیمی باشه بازم نمیشه همه چیز رو بهش گفت 1:17 1:20 حرف زدن کار سختی نیست اما و اگر هم نداره اما عزیز دلم عزیز دلم واااااااااااااایییی وایییییییی یار خوشکلم وااااااااااااااای واییییییییییییییی 1:26 من زیاد میخندم و البته بلند بلند ، زیاد فکر میکنم ولی بی صدا ، عمل میکنم سایلنت اما حرف میزنم پاش وایمیسم 1:32 الان از چند ساعت پیش بهترم از سال ها پیش فوق العاده ترم ولی اینارو داد نمیزنم تو اسمشو هرچی میخوای بذار ! من اونی رو توی گوشت زمزمه میکنم که خودم میخوام بشنوی یعنی همین بسه حالا هر جور راحتی 1:34 حس شیطنت ! جالبه 1:38 |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/27 و ساعت 1:38 |
حرف حرف حرف
اتفاق همیشه این نیست که مثلا یه تریلی از روت رد شه یا ناگهانی بفهمی که یه عمه مایه دار داشتی که عاشقت بوده و مرده میگن یه چیزی هست به اسم جاذبه ! هرچی بخوای خوب و بد همونو جذب میکنی ! نمیدونم به خاطر اتقاقای خوب باید باور کنم یا به خاطر اتفاقای بد تکذیب این دل من با چاه وا کنم باز نمیشه انگار ! |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/26 و ساعت 20:7 |
واقعیت رو باید یه جا سر کشید
هیچ بهانه ای نیست هیچ دروغی نیست وقتی روز میشه ستاره ها هنوزم توی اسمون هستن ،حتی اگه توی گوشت فریاد بکشن ستاره ای نیست به همین سادگی، با مزه زهر مار |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/24 و ساعت 9:36 |
یه مش نق و نوق و فکر و خیال که نمیزاره به حال خودم باشم حرفی ندارم تا برنامه بعد :)) |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/16 و ساعت 21:49 |
ک ل ا ف ه
بنده ید طولایی در بی حوصلگی دارم . که در موارد خاص حاد تر هم میشه خنده دار بود انقدر که چند دقیقه ای رو اون گوش میکرد ،به صدای خنده ام ! زمستون بود که زد به سرم و خیلی از شماره های دوستان رو پاک کردم ولی اونایی که موندن ،دوست داشتم . کار فوق العاده ای نکردم چون چیزی عوض نمیشد به جز خلوت شدن فون بوک وقتی که حرف نزنی و فقط شنوده و بیننده باشی کمکم عادت میکنی ،دیگه حسی به حرف زدن نداری و یا بهتر بگم حرفی برای گفتن نمیتونی پیدا کنی تقریبا 30 دقیقه شده بود و دیگه حرفی برای گفتن نداشت ، من اگه خیلی زحمت میکشیدم یه اوهوم مهمونش میکردم یا در بهترین حالت میگفتم کوفت بخوری باز چی برداشتی ؟ گفت: سما به خدا من هرچی خاطره از روز تولدم تا حالا داشتم برات گفتم دیگه کم اوردم یه چیزی بگو گفتم : یادم نیست چی گفتم !:D فقط یادمه گفت دوباره میزنگم و قطع کرد ، چند دقیقه بعد زنگ زد و بی مقدمه از روی یه متن خوند پرسیدم این چیه دیگه ! مجله میخونی برام ؟ گفت اره ، حرف نداشتیم گفتم مجله بخونیم سرگرم شیم زدم زیر خنده .. امروز داشتم با یکی از دوستام حرف میزدم ( گوش میکردم ) داد میزد دیگه ،بابا یعنی چی حرف ندارم .. موندم با این هم حس چجوری میام اینجا مینویسم ! این حوصله قرصی کپسولی اسپریی چیزی نداره !؟ |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/10 و ساعت 0:42 |
به کجا چنین شتابان !
لبریز از زندگی
لبریز از غم لبریز از خواستن لبریز از شادی ... ادم عاقل فقط میخواد زندگی کنه با تمام غم ها و شادی هاش. خدایا شکرت تورو دارم عقل میخوام چیکار |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/02 و ساعت 1:14 |
خالی خوبه یا بد ؟ اعتدال چی میگه ؟ |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/31 و ساعت 19:29 |
برای هر کاری همیشه یه دلیل هست ، فقط کافیه خودت قبول داشته باشی دلیلتو جالبه ،همیشه حتی در واضح ترین شرایط ازت میپرسن چرا ؟ |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/23 و ساعت 16:38 |
دارم رسما بالا میارم از گذارش نویسی و پروژه و هرچی درسه اعصابم این روزا شبیه یه کیسه پلاستیکی پر از نشتیه که زده به همه جام ، با درد بیدار میشم با درد میخوابم خدایا دستم به دامنت گاوم تازه زایده کمک کن از خون ریزی نمیره بعدا بیشتر میگم ... |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/10 و ساعت 1:3 |
درج در ؟
گاهی از تمام حرف های دنیا رشته باریکی میماند که نگفته ها را زیر گوشش زمزمه میکنم اما نامرد جوابی نمیدهد . دیر شده ، چشم هایم خسته از این همه خوابِ بیداری ![]() |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/09 و ساعت 1:2 |
بوندسلیگا
یاد 10-12 ساگی ام کرده ام
یاد روز هایی که عین گاو بد و بیراه مینوشتیم به انهایی که دوستشان نداشتیم و در کنارش تصویری شبیه به هیولای 3 سر هم ضمیمه میکردیم زیر سر خاتونی با طعم یونجه است این که اعصابمان گ وه مال شده یاد مچ هایی که از ما گرفته شد و ابرویی که رفت و ماست مالی نوشته هایمان ، یاد بی پرده نوشتن و وحشت و دیگر ننوشتن یاد این افتاده ایم که عجب دروغ گویی بودیم در طفولیت و چه حالی میکردیم ،حالا علت در گل گیر کردنمان عین خر را خوب میدانیم یاد بی صدا گریه کردن ها و غمباد گرفتن ، سکوت و نگاه و خشم و مردانه رفتار کردن ! یاد این روز ها افتاده ایم یاد تنها یار بی وفای نامرد ادم فروشی که تازگی ها عاشق شده و برای نمیدانم چندمین بار به سفر مکه رفته و نمیفهمد که فروشندگان پاساژ قائم و تندیس دلشان برای سگ چرخ زدن ها و هر هر خندیدن هایمان تنگ شده و پیتزا های وشه بی ما مشتری ندارد یاد اول مرداد افتاده ایم و امید واریم 30 تیر یادمان نرود به کسی تولدش را تبریک بگوییم یاد کوهی که هفته پیش تنهایی رفتیم و عرق سوز شده برگشتیم . یاد 3 کدی که از پروژه نداریم افتاده ایم و این که هیچکدام از ادم های حسابی جواب ایمیل هایمان را نداده اند یاد دلداری دادن ها دل شکسته شدن ها افتاده ایم یاد مرده ها افتاده ایم و کینه های شتریمان پ.ن مابقی در پستی بود که پرید و یادمان نمی اید دیگر ، الزایمر مسری است گویا خدا بیامورزد مادر بزرگ مادرمان را الزایمر داشت امشب اموات ما غافل گیر شده اند پ.ن: 30 باری کنترل سی را زدیم پ.ن: من الان خودم را تکه تکه کردم و با سی متر ناخون صورتم را شیو کردم ! همه چرندیاتی که نوشته بودم در اثر برخود انگشت با تنظمات بلاگ پرید پ.ن: میخواهیم کمتر شعر هایمان را اینجا بنویسم دلمان عجیب گرفته |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/07 و ساعت 0:1 |
خریت های بدون کانتر
تنها شمارنده واقعی در زندگی همان جناب شتری هستند که از روی هیکل ما در حال عبور و مرور اند . پ.ن: چه کسی سر مرگ را به صدا در میاورد ؟ پ.ن: چرا اولین پست وبلاگ را پارسال پاک کردم ؟ پ.ن : دست راست بعضی ها زیر سر ما ! |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/06 و ساعت 13:12 |
Time Of My Life
I've been waiting for my dreams To turn into something I could believe in And looking for that Magic rainbow On the horizon I couldn't see it Until I let go Gave into love and watched all the bitterness burn Now I'm coming alive Body and soul And feelin' my world start to turn And I'll taste every moment And live out loud I know this the time This is the time To be more than a name Or a face in the crowd I know this is the time This is the time of my life Time of my life Holding onto things that vanished Into the air Left me in pieces But now I'm rising from the ashes Finding my wings And all that I needed Was there all along Within my reach And as close as the beat of my heart And I'll taste every moment And live it out loud I know this is the time This is the time To be more than a name Or a face in the crowd I know this is the time This is the time of my life Time of my life And I'm out on the edge of forever Ready to run I'm keeping my feet on the ground My arms open wide My face to the sun And I'll taste every moment And live it out loud I know this is the time This is the time To be more than a name Or a face in the crowd I know this is the time This is the time of my life My life More than a name Or face in the crowd I know this the time This is the time of my life This is the time of my life Time of my life.... Time of my life... |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/05 و ساعت 18:7 |
هوای گریه دارم
همیشه همینه وقتی یه مدت هیچی به روی خودم نمیارم یهو هنگ میکنم احساس میکنم توی وان اب دارم غرق میشم ، انقدر سنگین شدم که نمیتونم بلند شم و نفس بکشم صدای حباب های هوا روی اب رو تصور کنید که داره کمتر و کمتر میشه |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/03 و ساعت 10:37 |
تو..
من اگر نی بودمی،نی زن تویی
گوش اگر باشم ،سخن پرور تویی من اگر مستانه چنگی میزنم عاشقم ،این بار عاشق تر تویی من نوایی زیر لب خوانم تو را گاه و بیگاه است لبیکم تویی من خوشی مینوشم از زهر جهان انچه میخواهم بنوشم هم تویی من هوای غربت از هجران تو انکه نزدیک است و میبیند تویی من تمنای وصالت میکنم ارزویم او که میداند تویی ماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/01 و ساعت 17:18 |
با تمام چشم هایت ببین
کارت ها چیده میشه، ولی بهتر از هرکس دیگه ای میدونم اونی که داره بازی میکنه من نیستم . کم کم دارم به این نتیجه میرسم که سر درد هام یه حالت دفاعی که بدنم نسبت به خودم نشون میده یعنی اهای استاپ ایت !!! بغض ، یه حس در هم بر هم که باعث میشه انگشتام یخ کنه ! نهایتا غرور تنهایی ، اینه تعریف ،خالی فکر ، ادامه بهترین حالت وقتیه که از بازی لذت ببری . |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/29 و ساعت 0:44 |
تویی که نمیشناختی ام !
ارام بخواب دل پر از داغ تو شد این سینه سرد غرق احساس تو شد ارام بخواب بغض من بی ثمر است اسوده بخوان شکسته دل تازه نشد ماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/25 و ساعت 20:31 |
اب ببندید به دبه های ماست
ما ادم های با شعوری هستیم .ما حرف دروغ رو از راست خیلی خوب تشخیص میدیم !(؟) ما میفهمیم که هیچکس هیچی نمیفهمه . ما حرف راست رو میزنیم ! ما از دیکته سیاست به دوریم . ما دنبال رو کسی نیستیم .؟ ما هر از گاهی میفهمیم دور و برمون چقدر ادم های فرهیخته هست، چقدر دزد ! ما میخواهیم اما نمیگذارند. ما میتوانیم اما نمیشود. یکم دقیق تر که نگاه کنیم خیلی از ما کلا میخواهند از اینجا بروند اخه ایران که جای زندگی نیست ادم هاش رو نمیشه تحمل کرد1(؟) مابقی مسائل به کنار .. ما انسان های فهمیده و روشنفکری هستیم اما اگر کسی با نظر ما مخالفت کند شخص خاطی را به عذای مادرش مینشانیم ما این روز ها خیلی مامانی شده ایم درست مثل خر گوش ها حافظه ها خیلی ضعیف شده |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/20 و ساعت 16:1 |
فاصله ها
چقدر کمه فاصله یک سکوت تا فریاد ، اشک تا لبخند ولی همیشه غرور .. |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/20 و ساعت 15:28 |
بلاهت یا بلاحت
به شدت دلم سکوت میخواد ، الان به جز صدای کولر و صدای مبهم پارس سگ همسایه صدایی نمیاد . حس خوبی بهم میده خیلی وقتا دلم میخواد کارایی رو بکنم و به عواقبش فکر نکنم ، به مثبت بودن و این حرفا ربطی نداره ، چیزای خیلی جزئی و کوچیک مثلا : من همیشه خوشم میومد از درو دیوار و درخت و.. بالا برم حالا تا بخوای تکون بخوری صد نفر هین و هون میکشن حس نوشتن ، درس خوندن ، حس خوب داشتن ، ناراحت بودن ، فکرای چرت وپرت کردن ندارم ! یه چیزی تو مایه های مجسمه بلاهت( بلاحت) که گاهی میخندونه گاهی حرص میده پ.ن: دیشب خودمو کشتم نشد پستش کنم .. |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/20 و ساعت 9:38 |
متنی که پاک شد !
یه عادته که وقتی کلافه میشم موهامو میریزم توی صورتمو، اروم اروم توی موهام چنگ میزنم کاری شبیه شونه کردن !و با یک دست همه موهای پخش شده رو بالا میزنم ، بعد از چند لحظه دوباره ... فکر میکنم تمام چیز هایی که این بالا نوشتم و پاک کنم ! |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/12 و ساعت 2:20 |
فریاد در تنهايي
دلم هوای بی کسی ام را داد میکٍشد دلم برای دلم فریاد میکٍشد هوای خوشی، ارزو دارد این روز ها کنار قاب خیالم ،سر به اواز میکٍشد اسیر بودن خویشم ،در این بهار خموش به مفت میفروشدم انگار و اه میکٍشد چونان بهانه تارم در این سیاهه شب ز دست باده ،زمان این راه میکٍشد نشسته ام به پرده ابهام عقربه ها پیاله بر لبم، طعنه به ایام میکٍشد کرشمه های نسیم و ترانه های بهار به یاد روز های زمستان انار میکٍشد ماهی سرخ کوچولو ٍَُِ پ.ن : به یه وبلاگی سر زدم که یه اهنگی توش پخش میشد ! اینی که این بالا نوشتم با حال و هوای اون اهنگ بود |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/01 و ساعت 21:13 |
پنگوئنی در کویر!
وقتی تصمیم میگیری کاری انجام بدی حس خوبی داری ، وقتی همت میکنی و شروع میکنی پر از انرژی میشی همه چیز خوب پیش میره ! و تو در مقابل همه حوادث مقاومت میکنی و به راهت ادامه میدی ! اند سادنلی ! اتفاقی( دنبال یه واژه خاص بودم پیدا نکردم ) میوفته ! و حس تو درست مثل پنگوئنیه که از وسط قظب بردنش تو کویر ولی خب یه عینک افتابی داری و برو حال کن |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/02/28 و ساعت 21:18 |
کردن یا نکردن؟
سوال !!
1-برای چه امده ایم ؟ 2- از کجا امده ایم ؟( همه ما میدانیم از کجا امده ایم حتی بچه 3ساله همسایه ) 3-به کجا میرویم؟( مراجعه شود به کتاب بینش ) و اما ! برای چه امده ایم ؟ کردن یا نکردن مساله این است مجموعه ای از همین کردن ،نکردن ها میشه زندگی . حالا به وضع و روزگار نگاه کنین در هر دو حالت ! اگه اهل کردن باشید : صبح سلام کردن ، مسواک ،حمام ، جیش ( به مقدار کافی ) کردن ، شکم خالی را پر کردن ،خانه را ترک کردن ، ظهر غذا درست کردن ( حداقل گرم کردن یا بمیری دیگه درخواست غذا کردن ) ، شکم را سیر کردن ، چورت زدن را اغاز کردن ، کار یا کلاس را ماس مالی کردن ، ( با فرض داشتن وجدان : به کار و درس خود رسیدگی کردن ) ، همین کار هارا تا عصر تکرار کردن . شب: اگر مجردی : ولگردی کردن ، بعضی ها را ملاقات کردن ، گاها خانه خالی پیدا کردن ! شما این کاره نیستید ( با رفقا حال کردن یا کار های عقب افتاده را راست و ریس کردن ) اگر متاهلی : راه خانه را کور مال کورمال پیدا کردن ، بقیش خانوادگیه اگر اهل کردن نباشید : صبح سلام نکردن ، مسواک ،حمام ، ( جیشو مجبوری بکنی ) نکردن ، شکم خالی را پر نکردن ،خانه را ترک نکردن ، 1ساعت بعد ضعف کردن ، به یخچال حمله کردن ، فحش کش دار به اونی که همه چیزو خورده حواله کردن ، همه جا رو در پی یافتن هله حوله زیر و رو کردن نیم ساعت بعد از یک ساعت پیش الکی به یکی تلفن کردن ، همه چیز را بهانه کردن ، خمیازه را سرویس کردن ، در صورت امکان چت کردن و یا اینترنت را مثل جردن ( جوادیه ) بالا پایین کردن ظهر( اگه من خیلی خوش بین باشم 11 تازه بیدار شدی دیگه ظهر شده ) به نهار توجه نکردن ، کار خاصی نکردن نیم ساعت بعد به قابلمه غذا رجوع کردن ، شکم چرانی کردن ، احساس خواب الودگی کردن شب از اینجا به بعدش به خودت مربوطه نتیجه گیری اخلاقی نداریم |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/02/22 و ساعت 2:37 |
دلم میخواد یکی بزنه پس سرم زندگی رو یه جا بالا بیارم .... بعضی وقتا معنی یه چیزیو نمیفهمم اما دلم باهاش میخونه ، مثل بعضی از اهنگ ها .خب ایتالیای نمیفهمم اما اتیشم میزنه ! |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/02/20 و ساعت 1:55 |
گاهی فکر
ادما چند دسته هستن :
که حواله به بخشی از پسر های همسایه ! هر چند تا میخوان باشن باشن. متاسفانه من از اون دسته ادم هایی هستم که محیط پیرامونش بد جوری روش تاثیر میذاره و در عین حال اسرار غریبی به سکوت کردن دارم در ایام خوش پریود مغزی بسر میبرم !( کی نمیبرم ؟) گاهی فکر میکنم چرا انسان انقدر علاقه به اثبات کردن داره ، باور کردن یا نکردن مساله نیاز است ! ( عجب جمله چند منظوره ای !) |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/02/19 و ساعت 11:15 |
|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/02/11 و ساعت 23:58 |
در پرده رخ از یار بدیدم ولی افسوس |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/02/11 و ساعت 20:37 |
تو روح پر فتوحم
یه سری چیزایی که رو مخه الان
1- از دیشب یه چیزی و زمزمه میکنم الان میخوام بنویسمش کامل شه دهنم سرویس شده نمیشه ! 2- دندونم که فردا باید برم بکشم 3- اونی که بهش گفتم بیخیال ، اونی که 2روز پشت هم اتفاقی دیدمش ! 4-( مکث) این بی حوصله گی کشدار که مرا به فنا میدهد ! 5- یه مش حرفای بد بد ! 6 _ ار و اوره و فاطمه کوره ! احسانم باز وبلاگ درست کرده ( تنها نکته مثبت) حالا انگار من خیلی وبلاگ میخونم یا اصلا همینو اپ میکنم ! |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/02/11 و ساعت 2:13 |
مرا ذوقی ز گفتن هست در دسینه |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/01/26 و ساعت 23:38 |
الهی دین و دل افتاده از پا بخواند ماه هر شب از تو لیلا الان خیلی وقته دارم فکر میکنم ! به چی؟ به این که ...(از اونجایی که بعضی ها میان فوضولی، اینجانمیتونم با خیال راحت بنویسم ) اره دیگه نمیتونم بگم به چی ...( عمرا یه وبلاگ دیگه درست کنم) الهی جام می میخواهم امشب تبی چون مست دارد داغ لیلا دراز کشیدم دارم مینویسم !حس لوبیا هایی که میکاشتم تو باغچه خونه مامان بزرگمو دارم !( اره میدونم چه حسی داشتن چیه ؟) اخه هیچ وقت سبز نمیشد ! به جز 1بار ...چه بی ربط! الهی ساز و نی در زیر اوار هوای سرخیه لب های لیلا فکر کنم هیچیم نیست ! فکر و خیالا دارن زور اخرشونو میزنن! به قول ارش دکمه غلط کردمش کدومه ؟ الهی صبح و باران ایت از او ندارم شکوه ای از یار لیلا میخوام ! پس باید بتونم علامت تعجبم نداره . الهی دین و دل افتاده از پا |+| نوشته شده توسط خودم! در 87/11/23 و ساعت 14:52 |
|+| نوشته شده توسط خودم! در 87/09/22 و ساعت 20:42 |
ازاد تر باد شدن کار خطایی است ، در خدمت دل بودن و ازاده شدن کار بجایی است.!
|+| نوشته شده توسط خودم! در 87/09/08 و ساعت 14:3 |
تو را میستایم، نه از سر ترس ، تو را عاشقانه میپرستم،نه از برای خواسته هایم ،تو را دوست میدارم ،نه برای انچه بخشیدی .تو را بزرگ میدانم،نه از باب کوچکی خود .
ارامش نداشتن خواسته های بیشمارم شیرین است ان هنگام که سر به انکار بر میدارم و چون نسیمی سرد گونه ام سرخ میشود از شرم نادانی ام خدایا چقدر سخت است باورت وقتی خود را نمیشناسم و فریاد میزنم ،من انسانم چقدر صبوری ... خدایا فراموشم نکن اگر چه فراموش کارم |+| نوشته شده توسط خودم! در 87/09/07 و ساعت 23:48 |
|
درباره وبلاگ
![]() ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی بیا بقل بابا اضافه به علاقه منديها نويسندگان
خودم!پس و پیشیا
آبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 ترکیده ها !
دغدغه های ذهنی منچلچراغ چاپ دوم آرشيو پیوندها وبلاگ های که گاهی میخونم
دانشجوي انصرافييادداشت های يک کچل ماهی ها تنگ را دوست ندارند جفنگياتى از اعماق تهام! چلچراغ چاپ دوم اموزشی تف سر بالا حس یازدهم راننده تاکسی الاغی که یونجه را میفهمید kachal قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی اچار پیچگوشتی
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |