تبليغاتX
ماهی سرخ کوچولو
خانه | =! | !



میشه یه دستمال برداشت و افتاد به جون گرد و خاک های دور و بر یا این که وسط هرچی گند و کثافته زندگی کرد

تصمیم با خودته حالا بشین بزن تو سر خودت 




|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/28 و ساعت 0:35 | 


بنواز

که این نوای دل نوازی نیست 

بنواز دنیا را که خوب مینوازی 


بنواز

این بار باران را بر این روی چرک بنواز

از نو تاری بزن

چنان که دل از دست دهم


بنواز

و بگو چکنم با غم تو

بنواز اما از نو

که گویی در قهر است این ساز 

با دل بنواز


بنواز

بنواز تا به ناز اوازت

ساز من نیز خوش اهنگ شود

غم دل را بنواز

دل من

ای دل من




ماهی سرخ کوچولو

|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/24 و ساعت 22:14 | 
شتر دیدی ندیدی

همیشه با تو بودن تو را داشتن نبود



خدایا تو چیستی که چه با تو باشم چه نباشم تو را دارم ؟




|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/22 و ساعت 3:12 | 
هی جک تو به بیل قول دادی ..


یه چیزی هست که دلم میخواد به کاری هست که میخوام بکنم یا جایی هست که دلم میخواد برم

یه حسی دارم شبیه هیچی نه خوشحالم نه ناراحت شایدم هردوشم 

همیشه دوست داشتم بنویسم از احساسم بگم از دلم از فکرم از اتفاقات اما وقتی میومدم اینجا و میخواستم شروع کنم نمیشد ! نمیخواستم بنویسم  یعنی میخواستم اما دوست نداشتم کسی بخونه دلم نمیخواست هیچوقت کسی بدونه چی تو دلمه ، شاید همین حس باعث شده بود شعر بنویسم به قول اونایی که این بلاگ رو خوندن من گنگ مینوسیم حرفام سر و ته نداره ! منم خوشم میاد که موفق بودم ! یه جورایی ام هیچی به هیچی نه خانی امده نه خانی رفته

امشب دلم نمیخواد بخوابم اگه میتونستم میرفتم بیرون عجیب دلم ماشین بازی میخواد  عجیب دوست دارم حرف بزنم یا بشنوم انگار همه چیز برام توی یه قطره ابه و دارم از بیرون بهش نگاه میکنم ! همه چیز تازه است این حس انقدر ها هم که به نظر میرسه خوب نیست چون فکر میکنی شاید هیچ وقت هیچی رو فراموش نکنی هیچ خوبی یا بدیی رو ...

دلم میخواد بخوابم ! میدونم حرفام پراز پارادوکسه اما دلم میخواد راحت بخوابم از همون خوابایی که وقتی یکی ببینتت تو همون حالت هم توی چهرت ارامشه رو حس میکنه دیگه فکر کن خودت چه حالی داری

بعضی از شبا قبل از این که خوابم ببره به چیزایی که دوست دارم و برام خوشاینده فکر میکنم گاهی انقدر دوست داشتنیه برام که نمیخوام بخوابم و همون افکار برام لذت بخش تره و صبح که بیدار میشم یادم نمیاد کی خوابم برده . یا اگه خواب خوبی ببینم دلم نمیخواد بیدار شم هرچند نمیشه ! اما خب دله !! چند وقت پیش یادمه یه خوابی دیدم ( یادم نیست چی بود ) وقتی بیدار شدم با تمام وجود خودمو زدم به خواب و در عین ناباوری خوابم برد و ادامه خوابمو دیدم !! اون روز 3 بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد و هر بار ادامه همون خوابو میدیدم اخرین بار که بیدار شدم چند دقیقه ای تلاش میکردم به خودم بقبولونم بازم خوابم اما نمیشد ! کلی به خودم خندیدم ...

دلم خیلی چیزا میخواد که بعضی هاش الان شدنی نیست بعضی هاش شاید هیچوقت ! بعضی هاشم من مطمئن نیستم که میخوام یا نه !

خلاصه مطلب اینکه من همیشه یه جورایی چِت هستم ! امشبم این مدلی ...


|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/22 و ساعت 1:32 | 
در بست ؟



گاهی انقدر به ایینه نگاه میکردم که دلم برای خودم تنگ میشد 

.

.

.

مدتیه دلم برای ایینه تنگ شده 



|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/19 و ساعت 14:24 | 
الف مثل ؟


یا غرور عادت شده یا سرگرمی


سخته وقتی فکر میکنی دیگه چیزی نیست  بعد از یه مدت باز یه شخص خاص ! بیاد و سرکی بکشه و حرفایی بزنه و بره !!


چرا امد؟ چرا رفت ؟ چرا کلافه ام ؟



|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/17 و ساعت 22:17 | 


Some times in life you feel the fight is over

every things are over

every things

but

some times you do'nt want

you need some things stay for ever 




|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/12 و ساعت 22:0 | 
گوش میدهی ؟


حراس تو دارد دلم

که تا شبی دیگر

کجا نشان ز تو یابد




ماهی سرخ کوچولو


|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/11 و ساعت 23:55 | 
خیلی ساده است


انقدر ساده که میشه دل بست به زندگی میشه متنفر بود ازش میشه دوستش داشت

باخته یا برنده باید بود باید دید و به اغوش کشید

انگار دنیا رو از توی اینه نگاه میکنیم 






|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/08/07 و ساعت 22:22 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar