تبليغاتX
ماهی سرخ کوچولو
خانه | =! | !
انقدر مهم هستی که دارم داد میزنم

دستم به بیلبردای شهر نمیرسه اگه میرسید اونجا هم مینوشتم 

پای چه حرفی وای نسادم !!!!؟؟؟؟ کیو پیچوندم ؟ تورور کی پیچوندم ! تو که از خودم بهم نزدیک تر ی

صدای ناله عمم نبود اون طرف گوشی که به فاطمه میگه چرا گفتی هست !


خوبی ؟ خبریه ؟ جایی بودی ؟ اتفاقی افتاده ! احساس نمیکنی منو سر کار گذاشتی !!!!!! پای اینا واینسادم ؟

جمعه عصر ..

زنگ خورد مثل دوشنبه

بار ها 

گفتم پایینی ، ندیدی ، خودت زنگ میزنی ! 


من پای چی واینسادم ؟

|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/28 و ساعت 19:42 | 
سلام ادم

ساعت 1:02 صبح

1:08

1:13

حق با شما است اشتباه ها رو نباید داد زد اما خب همیشه نصف شوخی جدیه هر کسی هر چقدر هم صمیمی باشه بازم نمیشه همه چیز رو بهش گفت

1:17

1:20

حرف زدن کار سختی نیست اما و اگر هم نداره اما عزیز دلم عزیز دلم واااااااااااااایییی وایییییییی یار خوشکلم وااااااااااااااای واییییییییییییییی

1:26

من زیاد میخندم و البته بلند بلند ، زیاد فکر میکنم ولی بی صدا ، عمل میکنم سایلنت اما حرف میزنم پاش وایمیسم

1:32

الان از چند ساعت پیش بهترم از سال ها پیش فوق العاده ترم ولی اینارو داد نمیزنم تو اسمشو هرچی میخوای بذار ! من اونی رو توی گوشت زمزمه میکنم که خودم میخوام بشنوی یعنی همین بسه


حالا هر جور راحتی


1:34

حس شیطنت ! جالبه

1:38


|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/27 و ساعت 1:38 | 
حرف حرف حرف

اتفاق همیشه این نیست که مثلا یه تریلی از روت رد شه  یا ناگهانی بفهمی که یه عمه مایه دار داشتی که عاشقت بوده و مرده

میگن یه چیزی هست به اسم جاذبه ! هرچی بخوای خوب و بد همونو جذب میکنی !

نمیدونم به خاطر اتقاقای خوب باید باور کنم یا به خاطر اتفاقای بد تکذیب 


این دل من با چاه وا کنم باز نمیشه انگار !

|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/26 و ساعت 20:7 | 
واقعیت رو باید یه جا سر کشید

هیچ بهانه ای نیست

هیچ دروغی نیست

وقتی روز میشه ستاره ها هنوزم توی اسمون هستن ،حتی اگه توی گوشت فریاد بکشن ستاره ای نیست 


به همین سادگی، با مزه زهر مار



|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/24 و ساعت 9:36 | 

یه مش نق و نوق و فکر و خیال که نمیزاره  به حال خودم باشم
 
حرفی ندارم  تا برنامه بعد :))


|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/16 و ساعت 21:49 | 
ک ل ا ف ه

بنده ید طولایی در بی حوصلگی دارم . که در موارد خاص حاد تر هم میشه

خنده دار بود انقدر که چند دقیقه ای رو اون گوش میکرد ،به صدای خنده ام !
زمستون بود که زد به سرم و  خیلی از شماره های دوستان رو پاک کردم ولی اونایی که موندن ،دوست داشتم .
کار  فوق العاده ای نکردم چون چیزی عوض نمیشد به جز خلوت شدن فون بوک

وقتی که حرف نزنی و فقط شنوده و بیننده باشی کمکم عادت میکنی ،دیگه حسی به حرف زدن نداری و یا بهتر بگم حرفی برای گفتن نمیتونی پیدا کنی

تقریبا 30 دقیقه شده بود و دیگه حرفی برای گفتن نداشت ، من اگه خیلی زحمت میکشیدم یه اوهوم مهمونش میکردم یا در بهترین حالت میگفتم کوفت بخوری باز چی برداشتی ؟

گفت: سما به خدا من  هرچی خاطره از روز تولدم تا حالا داشتم برات گفتم دیگه کم اوردم  یه چیزی بگو

گفتم : یادم نیست چی گفتم !:D

فقط یادمه گفت دوباره میزنگم و قطع کرد ، چند دقیقه بعد زنگ زد و بی مقدمه از روی یه متن خوند
پرسیدم این چیه دیگه ! مجله میخونی برام ؟
گفت اره ، حرف نداشتیم گفتم مجله بخونیم سرگرم شیم

زدم زیر خنده ..

امروز داشتم با یکی از دوستام حرف میزدم ( گوش میکردم )  داد میزد دیگه ،بابا یعنی چی حرف ندارم ..

موندم با این هم حس چجوری میام اینجا مینویسم !



این حوصله قرصی کپسولی اسپریی چیزی نداره !؟





|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/10 و ساعت 0:42 | 
به کجا چنین شتابان !
لبریز از زندگی
لبریز از غم
لبریز از خواستن
لبریز از شادی
...

ادم عاقل فقط میخواد زندگی کنه با تمام غم ها و شادی هاش.

خدایا شکرت تورو دارم عقل میخوام چیکار
|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/05/02 و ساعت 1:14 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar