| خانه | =! | ! |
|
با تمام چشم هایت ببین
کارت ها چیده میشه، ولی بهتر از هرکس دیگه ای میدونم اونی که داره بازی میکنه من نیستم . کم کم دارم به این نتیجه میرسم که سر درد هام یه حالت دفاعی که بدنم نسبت به خودم نشون میده یعنی اهای استاپ ایت !!! بغض ، یه حس در هم بر هم که باعث میشه انگشتام یخ کنه ! نهایتا غرور تنهایی ، اینه تعریف ،خالی فکر ، ادامه بهترین حالت وقتیه که از بازی لذت ببری . |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/29 و ساعت 0:44 |
تویی که نمیشناختی ام !
ارام بخواب دل پر از داغ تو شد این سینه سرد غرق احساس تو شد ارام بخواب بغض من بی ثمر است اسوده بخوان شکسته دل تازه نشد ماهی سرخ کوچولو |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/25 و ساعت 20:31 |
اب ببندید به دبه های ماست
ما ادم های با شعوری هستیم .ما حرف دروغ رو از راست خیلی خوب تشخیص میدیم !(؟) ما میفهمیم که هیچکس هیچی نمیفهمه . ما حرف راست رو میزنیم ! ما از دیکته سیاست به دوریم . ما دنبال رو کسی نیستیم .؟ ما هر از گاهی میفهمیم دور و برمون چقدر ادم های فرهیخته هست، چقدر دزد ! ما میخواهیم اما نمیگذارند. ما میتوانیم اما نمیشود. یکم دقیق تر که نگاه کنیم خیلی از ما کلا میخواهند از اینجا بروند اخه ایران که جای زندگی نیست ادم هاش رو نمیشه تحمل کرد1(؟) مابقی مسائل به کنار .. ما انسان های فهمیده و روشنفکری هستیم اما اگر کسی با نظر ما مخالفت کند شخص خاطی را به عذای مادرش مینشانیم ما این روز ها خیلی مامانی شده ایم درست مثل خر گوش ها حافظه ها خیلی ضعیف شده |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/20 و ساعت 16:1 |
فاصله ها
چقدر کمه فاصله یک سکوت تا فریاد ، اشک تا لبخند ولی همیشه غرور .. |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/20 و ساعت 15:28 |
بلاهت یا بلاحت
به شدت دلم سکوت میخواد ، الان به جز صدای کولر و صدای مبهم پارس سگ همسایه صدایی نمیاد . حس خوبی بهم میده خیلی وقتا دلم میخواد کارایی رو بکنم و به عواقبش فکر نکنم ، به مثبت بودن و این حرفا ربطی نداره ، چیزای خیلی جزئی و کوچیک مثلا : من همیشه خوشم میومد از درو دیوار و درخت و.. بالا برم حالا تا بخوای تکون بخوری صد نفر هین و هون میکشن حس نوشتن ، درس خوندن ، حس خوب داشتن ، ناراحت بودن ، فکرای چرت وپرت کردن ندارم ! یه چیزی تو مایه های مجسمه بلاهت( بلاحت) که گاهی میخندونه گاهی حرص میده پ.ن: دیشب خودمو کشتم نشد پستش کنم .. |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/20 و ساعت 9:38 |
متنی که پاک شد !
یه عادته که وقتی کلافه میشم موهامو میریزم توی صورتمو، اروم اروم توی موهام چنگ میزنم کاری شبیه شونه کردن !و با یک دست همه موهای پخش شده رو بالا میزنم ، بعد از چند لحظه دوباره ... فکر میکنم تمام چیز هایی که این بالا نوشتم و پاک کنم ! |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/12 و ساعت 2:20 |
فریاد در تنهايي
دلم هوای بی کسی ام را داد میکٍشد دلم برای دلم فریاد میکٍشد هوای خوشی، ارزو دارد این روز ها کنار قاب خیالم ،سر به اواز میکٍشد اسیر بودن خویشم ،در این بهار خموش به مفت میفروشدم انگار و اه میکٍشد چونان بهانه تارم در این سیاهه شب ز دست باده ،زمان این راه میکٍشد نشسته ام به پرده ابهام عقربه ها پیاله بر لبم، طعنه به ایام میکٍشد کرشمه های نسیم و ترانه های بهار به یاد روز های زمستان انار میکٍشد ماهی سرخ کوچولو ٍَُِ پ.ن : به یه وبلاگی سر زدم که یه اهنگی توش پخش میشد ! اینی که این بالا نوشتم با حال و هوای اون اهنگ بود |+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/01 و ساعت 21:13 |
|
درباره وبلاگ
![]() ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی بیا بقل بابا اضافه به علاقه منديها نويسندگان
خودم!پس و پیشیا
آبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 ترکیده ها !
دغدغه های ذهنی منچلچراغ چاپ دوم آرشيو پیوندها وبلاگ های که گاهی میخونم
دانشجوي انصرافييادداشت های يک کچل ماهی ها تنگ را دوست ندارند جفنگياتى از اعماق تهام! چلچراغ چاپ دوم اموزشی تف سر بالا حس یازدهم راننده تاکسی الاغی که یونجه را میفهمید kachal قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی اچار پیچگوشتی
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |