تبليغاتX
ماهی سرخ کوچولو
خانه | =! | !
سایه


سایه روشن های ان تنگ بلور
ماهی ام من ، ماهی از دریای دور

ای خدای اطلسی ها لحظه ای
بشکن این تنگ سیاه شیشه ای

بارش دلگیر باران از فضا
قصه ای میگوید از دنیای ما

شب اسیر لحظه ها بود است و لیک
روز هم ،هم رنگ شب شد تار و نیک


نور دریای سیاه اسمان
اب بس سرد است در تنگ زمان







ماهی سرخ کوچولو


|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/09/26 و ساعت 16:34 | 
اهای شب

سلام

شبای اخر پاییزه و یلدا نزدیک
جوجه هاتونو شمردین ؟
کارای خوب و بدی که کردیم چطور ؟!

سخت نیست ، کافیه به خودمون بیایم
برای یک بار هم که شده صادقانه به اینه نگاه کنیم
دیگه بهمون دروغ نمیگه
خدا کنه از تصویر توی اینه راضی باشم و دست به دامن جراح زیبایی نشیم
که اخرم یه گوشش میلنگه
میدونی چرا؟
چون هیج وقت کپی برابر اصل نمیشه
راستی
ادما
یکم کوتا بیاین
نامردی بسه
دلتنگی زیاد کشیدیم وقت خندیدنه
یادت باشه
جلوی اینه که رفتی ، عکس توی قابو یه خنده مهمون کن






ماهی سرخ کوچولو


|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/09/21 و ساعت 0:31 | 
تریبون ازاد
سلام

گاهی یه چیزایی به نظر جالب میاد ،مثل بعضی از جمله هایی که هر روز توی اف هامون میبینیم بین حرف هامون میشنویم یا شاید توی یه کتاب ،فیلم یا خیلی جاهای دیگه ببینیم
و معمولا در لحظه های خاط دقتمون بیشتر میشه هر از گاهی ام معنی اون جمله ها رو میفهمیم

                وجدانت را مجبور مكن كه نفهمد آن چه را كه مي بيند


|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/09/19 و ساعت 15:53 | 
حق



همیشه در پناه خدا باش و غریبی نکن
عاشق خدا باش و پادشاهی کن
رو به اسمان باش و دعا کن
ریسمان حق رو چنگ بزن و خدایی کن





ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/09/03 و ساعت 20:55 | 
امروز


دانستن انچه در چشمانش موج میزد سخت بود
چراغ های خواموش و روز بارانی
پنجره نیمه باز و بوی خوش باران

همه چیز ساده تر از ان بود که فکر میکردم
شیشه های بخار کرده اتاق و انگشتان من
نقاشی های کودکانه روی پنجره

دستان گرم او
صورتم رو به اسمان
چشمان بسته ام زیر باران خیس شده بود

سکوت
ثانیه ها
ساعت خواب رفته روی دیوار

هنوز باران می بارد
ترانه کودکی در دستانم نفس میکشد
و اما اسمان امروز چقدر سخاوتمند است

مال من ، تو ،مال همه است
نسیم خنک باران
دستان گرم مادری او بر سر زمین است





ماهی سرخ کوچولو


|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/09/03 و ساعت 20:17 | 
دعا



ساقیا می بده که جان و دلم در تپش است
دل بی تاب من از عشق دگر بی کنش است
رند با من تو بگو می کده یار کجاست
رنگ لبخند نگاهش ز چه در حال دعاست







ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/09/02 و ساعت 15:10 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar