تبليغاتX
ماهی سرخ کوچولو
خانه | =! | !
بوسه
ارزو بود شاید
این که شبی بی قرار نباشم
ولی نه برای ماه
که همه ارامشم از افسون او است
دلم در میان کوچه خیابان های این شهر گم شد
نه کسی روبود نه کسی شکست
سپردم به زباله دان تاریخ
و چه سخت انتقامی میکشد از من

ارزو بود شاید
لبخند تلخی که به زور از کنار لبم گذشت
سکوتی که به فریاد در امد
و خواند انچه را در میان صدای شهر میشنید
و مستانه رقصید بی انکه کسی در کنارش باشد
و باز شب شد

ارزو بود شاید
تنهایی من و پنچره
خنک نسیم شبانگاهی که بر صورتم بوسه میزند
لبخند مهتاب که تنها از ان من است وقتی به تماشایش می ایستم
و خوابی خوش زیر این نور نقره فام
ارزو بود شاید





ماهی سرخ کوچولو





|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/07/27 و ساعت 21:3 | 
قلم
قلم بی گانگی را یاد دارد
دل بی تاب من را داد دارد

ز تندیس و  ِگل بی روح ادم
هزاران دفتر از ابیات دارد

زمین کِشته های پر ز افت
بنوش این جرعه را فریاد دارد

به تیر سرد و شیرین نگاهم
از این دم سینه ای پر چاک دارد

چو دیوان حکایت های عالم
به خون دل چونین اداب دارد



ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/07/20 و ساعت 23:13 | 
فطر
شبی که چهره میپوشاند ماه
شاید تنها زمانی است که چشم برای بار اول خریدار است
اسمان دریا شد و ماه ماهی پنهان ان
حال چشم چون صیاد و صیدش بس گرانبها است
و ابر نیز چه هنر مندانه ادمی را به سخره گرفته در این میان
و ان دم که رخ مینماید
روزه افطار میکند چشم تشنه من




ماهی سرخ کوچولو

|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/07/18 و ساعت 23:40 | 
سهراب
بیدار تر از همیشه امده ام
شاید از میان این شهر ، مردم از  همیشه بیدار تر باشند
نسیم خنک پاییزی و اسمان بی ستاره این شهر را دوست دارم

باز هم شب و بیداری و من و ماه

و نغمه ساز یک استاد که در فضای سر و تاریک اتاقی خاموش میان گوش من نجوا میکند

سلام من بوی رفتن رمضان میدهد و اندوه من رنگ شادی فطر
این چند روز اخر دلم گرفته باز
باز هم گم شده ای بودم و پیدا نشدم

ماه من نیمه شد و دل گیر
اسمان هم سرد و تاریک

راست می گوید
چشم ها را باید شست




ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/07/17 و ساعت 3:46 | 
چه امدنی و چه رفتنی
همه ادما یه جورایی منتظرن هر روز هر ثانیه همیشه
شب که میشه منتظیرم ماه و ببینیم خسته که میشیم منتظریم خوابمون ببره ...
بله این داستان ادامه داره
شده منتظر خودمون بشیم ؟
منتظر باشیم یه روز بیدار شیم  و دیگه با تعجب به تصویر توی اینه نگاه نکنیم

ای بابا انتظار یعنی همین دیگه ...






|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/07/14 و ساعت 23:40 | 
نگفتم
نگفتم خاطرم را روزگاری است
دل پر اه من را بی قرای است

نگفتم اسمان با من بگرید
شب تار زمان را رستگاری است

نگفتم اتش جان سوز این غم
نشان او که بر این سینه جاری است

نگفتم مطرب از این دفتر من
نوازد نای این نی را که کاری است







ماهی سرخ کوچولو








|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/07/14 و ساعت 21:44 | 
کارت پستال
کاش می فهمیدیم تفاوت بین دوست و غریبه چیه !.
اگه میتونستیم یه ممیز کوچیک بین اینا بزاریم هیچوقت با چشم بسته راه نمیرفتیم
میدونی ادما کی با چشم بسته راه میرن ؟
زمانی که از اطرافیانشون رد میشن بدون فکر کردن . بدون این که بفهمن چی میگن یا به کی میکن

مهم نیست چقدر عمر میکنیم ، مهم اینه که چقدر تونستیم عاقلانه تصمیم بگیریم
شاید یه تصمیم بزرگ مثل تصمیم کبری
ولی همه چیز کاغذی نیست ، شاید نشه دیگه یه دفتر نو خرید
تا حالا شده بخوای به عقب برگردی؟
یه نگاه به پشت سرت بنداز ، ببین چه چیزایی رو از دست دادی ! خوب حالا با یه حساب سر انگشتی البته اگه صادق باشی میتونی بفهمی کجای کارت اشتباه بوده

من فقط میخوام بگم
زمان زیادی نداریم ، ادما کارت پستال نیستن که اگه ادرس اشتباه بنویسی روش برگشت بخورن
وقتی برن شاید دیگه هیچ وقت بر نگردن




ماهی سرخ کوچولو

|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/07/14 و ساعت 20:48 | 
شب قدر
خدا حافظ شب مهتاب
به خون قلتیده گل در خواب

دل بیگانه مردم
ندارد اسمان شب تاب

نمیاید شب عشقم
نرو خورشید از این دم خواب




ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/07/10 و ساعت 0:55 | 
باز هم ...
ای اسمان با توام
به من نگاه کن .یک بار هم که شده تو مرا صدا کن قبل از دلتنگ شدن من
اسمان دلم گم شده ،در میان تاریک و روشن رنگ هایت ...
پشت یکی از همین ستاره ها یا همان ماه مغروری که خودش را پشت ابر ها مخفی میکند تا چشم در چشم نشویم
نمیدانم کجا مانده این دل بی قرار ! راستش را بگو !!
همان روز اول همان روزی که مرا به زمین تبعید کردی
اری همان روز را میگویم که یادم نیست کی بود
دلم ان گوشه کنار ها جا نمانده ؟
نکند دور انداختی دلم را ؟
اصلا نخواستم ، مال تو این یکی هم ارزانی خودت ..
راستی اسمان باز هم که گرفته ای !!!




ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/07/05 و ساعت 23:23 | 
ادمک
ادمک خواب نمیبینم من
روز گار می و مهتاب نمی بینم من

شب گذشت از سر دیوار بلند
خانه ای را پر از ابیات نمی بینم من

مطرب شهر سفر کرده به دور
رقص تاری و نوای نی عیار نمی بینم من

کودکی نیست در این قصه ناز
شاید این خواب و به بیدار نمیبینم من




ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/07/04 و ساعت 12:58 | 
چلچراغ
همه دیوار دلم کاه گلی است
اگر از جغد بپرسی
به تو میگوید از این قصر دلم

و اگر خوب به ان گوش کنی
میرسد صوت الهی گفتن

تو در این کفر بگو
ساقیا جام شرابی باید

و در این ظلمت شب
چلچراغی دارم

هر چه از شهر جدا باشم و دور
خانه ام وسعت دریا دارد

دست بی رحمی دوران هم هیچ
قلعه ام جنس گل است

ادم از نور میاید پیدا
و مرا ساخته اند از این نام

ماه می تابد و شب
باز میاید از این گوشه کنار



ماهی سرخ کوچولو





|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/07/01 و ساعت 0:16 | 
لالایی برای ماه
ای کاش جای دیگری میدیمش
و برای تنها ماندن او انقدر حسرت نمیخوردم

برای دیداری که شاید هرگز میسر نشود
برای داشتنی که هیچ گاه ممکن نشد
و برای همه نبودن ها

خوبی دریا این است که خشمش در پهنای نگاهش غرق است
و اندوه سکوتش دیوانه وار مهر انگیز

و برای ماه لالایی خواندن کار من نیست
تنها اینه است
که جام شراب ماه را پر میکند
تا خانه ای بسازد از جنس نور



ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/07/01 و ساعت 0:1 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar