تبليغاتX
ماهی سرخ کوچولو
خانه | =! | !
زمین

زمین زاده شده تا برای من باشد
و ان گاه که بر این گستره می ایستم و رقص باد را در دامن رنگین ان مینگرم
زمانی که دست بر شانه گندم زار میکشم
این تصویر پهناور چون انعکاس نوری است در چشمانم
اسمان چون پنجره است وقتی سر بر بالین زمین می گذارم ف خیره به ان مینگرم
دست دراز میکنم تا تکه ابری از ان بر چینم
جایی در بین دو انگشت من
تکه ابری جا شده است
...
سختی سخره ها نرمی چمن زار سرود رود ها
و من افریده شد
جایی در میان این زمین
برای لحظه ای
نوری از پنجره بر دفترم میتابد
...
زمین خاطره نیست
زمین لحظه است
زمین معنای نفس کشیدن ثانیه ها است
زمین جایی برای حسرت خوردن نیست
زمین اولین گام کودکی است

اینه وجود ادمی گرد گیری میخواهد
تا ببینی صورت خاک گرفته هر روز را...



ماهی سرخ کوچولو

|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/06/31 و ساعت 21:12 | 
دمشق
روزگاری است که غم خانه نشین است اینجا

خانه ها بی نفس و سرد شده
خاک این شهر پر از مرگ شده

لعن نفرین من و مردم درد
ترک ایام و شب و حسرت سرد

نور خورشید من اینجا دفن است
شعله عشق پر از اهنگ است


سالیانی است که مردم در خواب
قصه میخوانم از این سردی اب

شور و شوقی که زمان داشت کجا است
لحظه ها یخ زده در خنجر دامی، پیداست


شهر نفرین شده اینجاست بیا
مرقد ماه در این جا است بیا




ماهی سرخ کوچولو



|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/06/30 و ساعت 13:49 | 
اسرار


تشنه ام با دیدن تنگ بلور
ماهی ام در خواب و بیدارم صبور

قصر موج است و حکایت های من
محرم است این جام پر اسرار و شور




ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/06/16 و ساعت 23:20 | 
زندگی

زندگی مشق سیاهی است در اندیشه ی من
اشک ها جام شرابی است در اندیشه ی من
زندگی بازی رندانه ی پرحیله گری
بازی و حیله گری نیست در اندیشه ی من
زندگی مشربه ای سرخ پر از رنگ و جلا
رنگ ها خواب ندارند در اندیشه ی من
زندگی شیطنتی در دل چشمانه سیاه
چشم چون جام شرابی است در اندیشه ی من
زندگی رهگزر یخ زده در پیچ زمان
لحظه ها جوهر مشق است در اندیشه ی من
زندگی قلب پر از دلهره و خواهش یار
قلب ها دفتر مشق است در اندیشه ی من



ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/06/16 و ساعت 15:29 | 
قصه پرواز منم
باز بگو پیش دلم
بی خبرم بی خبرم
شرح سما گفتن تو ،
راز به گوشم نبرم

مردم از این اینه ها
رقص منو ثانیه ها
ادمک چوبی من. دست تو افتاد چرا


خاک بخوان بار دگر
خواب من اندیشه من
راز تو چون تیشه من

روز و شبی چون شد و رفت
خنده خورشید تویی

امده ام بار دگر
خانه ،زمین است و زمان
چرخش دستان خدا

کوک پر ناز منم
قصه پرواز منم
نور پر امید خدا است




ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/06/15 و ساعت 15:49 | 
کجا است

دلتنگم
چنان ماهی تشنه
که بر خاک افتاده
و اب را خواب میبیند

اسیر لحظه های سرد غرور
و تپش های نبض ادمی
کجا است ارامش ان زمین


و من ماندم و قاب عکس



ماهی سرخ کوچواو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/06/14 و ساعت 22:23 | 
روز و شب
روزم نه شب است و شب برایم بیدار
سر مستم از این شب سراسر اسرار

بیگانه از این خویشم و در خانه دوست
یک لحظه نشد چشم به سویش بیمار




ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/06/13 و ساعت 1:10 | 
خط خطی
ایستاده ام
نمیدانم کجا ..شاید جایی در میان اسمان و زمین
در میان برگ ریز پاییز ، جایی از بینابین تاریخ
و روز ها میگذرد ، از پی هم یا برای هم . نمیدانم
خورشید صبح بی قرار از اندیشه ها ی من است و انچه مرا بیدار میکند نوازش اشک است

و ترانه ای دیگر است سکوت من
انجا که کسی نیست تا بداند معنای اواز مرا ، میخوانم با صدایی چونان نجوای اسمان به گوش زمین

شاید از میان خط خطی هایم دیده میشود ،لحظه های سرد و تاریک قلبم
جایی که خشم سینه ام را میفشارد
و مستانه خندیدن ها خنجری است بر روحم

ای روز بگذر ..
شب را به من هدیه کن ..جایی که سکوتم در میان تاریکی ان غرق میشود
و من در خوابی ابدی فرو میروم

باز هم مهتاب بیدار است




ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/06/12 و ساعت 12:9 | 
بوی نرگس
میلاد با سعادت مهدی موعود(عج) بر عموم شیعیان ان حضرت مبارک باد


اسمان دیوانه از دیدار یار
مست باید بود در این روزگار

می فروشی شهره ایام شد
تار ،بی تاب است از شرح قرار

بوی نرگس در تپش های زمین
لحظه ها بی تاب ،در این انتظار

می بریزد نی از این نای بهشت
ذکر الحمد است و نامش ماندگار




ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/06/06 و ساعت 23:24 | 
پروانه پروانه است
امده ام بار دیگر
تا باز ترانه خوانی کنم

اسمان چقدر بزرگ است
و من گوشه ای از ان ایستاده ام

و جایی از میان ابر ها
در عین ازادی
و نوازش باد بر دستانم

اینجا فرصتی دیگر است
که بیاموزم
ببینم
اندیشه ای دیگر در سر دارم

باید راه را یافت
من مسافر این زمانه ام

نه نعره ای و نه شلاقی
راه هموار تر از همیشه است

و صد افسوس که هنوز ادم ها در خوابند
و ندانسته در تاریکی قدم بر میدارند

و این گناه من نیست
که کرم شب تاب در پیله میخوابد
پروانه پروانه است




ماهی سرخ کوچولو

|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/06/05 و ساعت 20:43 | 
سفر
به سرای دیگری انتظارم نیست
که بهانه است همه از بر دوست

نه ترانه خوان کوچه ها شده ام
نه ستایش گرم بر این غم دوست

به زمین سفر نمیکنم به هوای
که خودم مستم از نشانه دوست

نه در این خانه ها نشینم و گفت
که منم در سفر به خانه دوست



ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/06/02 و ساعت 23:48 | 
و دیگر کسی در تاریکی نیست
چرا همیشه با چشمان بسته نگاهت میکردم
و ندیدم که سال ها پیش ترکم کرده ای
شب و روزی که بی تاب طلوعت بودم کجاست

کجایی ای اندیشه پاک من
به کدامین خانه فرود امده ای
و چه ساده مرا از یاد برده ای

نمیدانم کجا مانده ای
با کودکی ام چه کرده ای
و چرا ...

اینک اسمان شب من می درخشد
و دیگر کسی در تاریکی نیست
تنها من مانده ام و مهتاب




ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 86/06/01 و ساعت 1:29 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar