تبليغاتX
تنگ بلور

تنگ بلور
 
زن‌ها مثل سكوتند ، با كوچكترين حرفي مي‌شكنند ...

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/03/04 توسط مژگان شاه حسيني
شب جمعه اول ماه رجب رو لیله الرغایب گویند یعنی شب آرزوها و شبی که میل و توجه به عبادت و بندگی خدا بسیار زیاد است و یکی از فضیلتهای این روز آمرزیده شدن گناهان است و هر که در این روز نماز مخصوص لیله الرغایب رو بخونه در شب اول قبر خداوند ثواب این نماز رو بسوی او به نیکوترین صورتی با روی گشاده و درخشان به او میفرسته. 
نماز لیله الرغایب به این صورت خوانده می شود:

در شب جمعه بین نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز می خوانی، هر دو رکعت به یک سلام و در هر رکعت از آن یک مرتبه حمد و سه مرتبه انا انزلناه و دوازده مرتبه قل هو الله احد می خوانی و چون فارغ شدی از نماز،پس به سجده میروی و هفتاد مرتبه می گویی سبوح قدوس رب الملائکه و الروح. پس سر از سجده بر می داری و هفتاد مرتبه می گویی رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم. پس باز به سجده می روی و هفتاد مرتبه می گویی سبوح قدوس رب الملائکه و الروح. پس حاجت خود را طلب می کنی.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/02/31 توسط مژگان شاه حسيني

 پاي تلويزيون که بودم متوجه شدم به جاي خاله شادونه، مجري ديگه‌ايي براي اجرا به برنامه‌اش اومده و بعد از چند دقيقه كه تقريبا آخراي برنامه بود خاله شادونه با مانتوي‌ آبي تيره و شال مشكي به برنامه‌اش اومد، پر از بغض و چشماني بي‌نور و اشك آلود. چهره‌اش خيلي شكسته شده بود، گويا اين چند روز به اندازه يك عمر سركوب شنيده و زجر سنگيني اين اتفاق باورنكردني روحش رو از اون شادابي و سرزندگي به مردگي و بي‌جوني سپرده بود. همه چيز روي شونه‌هاش سنگيني مي‌كرد حتي اجراي برنامه خودش.

كاش كمي تدبير به خرج ميداد و بدون تعجيل و با برنامه‌ريزي و نظارت كار رو اجرا مي‌كرد. هميشه فكر مي‌كنيم مرگ مال همسايه است و چشممونو روي خيلي از واقعيت‌ها مي‌بنديم.

داغ از دست دادن 3 دسته گل ده‌ها نفر رو داغدار كرد و شاهدان و شنوندگان اين حادثه رو متأثر. خانواده‌هاي اين بچه‌ها مي‌گن نظارتي بر امنيت جان كودكان در سالن وجود نداشت، اورژانس دير به محل رسيد، بهاره نفس مي‌كشيد اما بيمارستان او را پذيرش نكرد و خيلي از عوامل ديگه‌ايي كه دست به دست هم دادند تا اين فرشته‌ها چشم از دنياي كودكانه‌شان ببندند و چه آسون و چه تلخ. تلخي كه طعم زهر مرگبارش زير زبان خانواده‌هايشان مي‌ماند تا جان دهند از اين دوري و از اين دلكندگي جگر گوشه‌شان.

مگر مي‌شود تحمل مرگ كودكي پس از يك شادي شعف‌انگيز و قهقهه‌‌هاي پاك از ته دل كه گويا سرشارند از ذوق رفتن به عالم واقعي كودكانه‌شان تا در اتاقشان با فرشته‌ها همبازي شوند و نقاشي بكشند.  


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/02/26 توسط مژگان شاه حسيني

27 ارديبهشت روز ارتباطات و روابط‌عمومي در تقويم كشورمان به ثبت رسيده است. اين روز رو بايد قدر شناخت و به عمق و اهميت جايگاه روابط‌عمومي و ارتباطات در سازمان‌ها پي برد.

جايگاهي كه هنوز جدي گرفته نشده و به ابزار اجرايي مديران دست بالا تبديل شده و همچون سربازي تفنگ به دست نوك پيكانش را به سمت اهداف از پيش تعيين شده مدير نشانه مي‌گيرد كه چه بسا اگر چيزي غير از اين باشد يعني انحلال مدير روابط‌عمومي يا تشكيلات مربوطه.

به مناسبت روز ارتباطات و روابط‌عمومي، هفتمين همايش روابط‌عمومي الکترونيک با موضوع بررسي روابط‌عمومي الکترونيک؛ تجارب و کارکردها ديروز آغاز به كار كرد. آقاي تقي‌پور كه از فعالان عرصه روزنامه‌‌نگاري و روابط‌عمومي و مديرمسول مجله مديريت ارتباطات است به عنوان دبير اين همايش در مصاحبه‌اي بر لزوم فرهنگسازی و استقرار نظام روابط‌عمومی الکترونيک در سازمان‌‌ها و دغدغه‌اش در اين خصوص سخن به ميان آورد كه البته جاي بسي اميدواري است كه بر ضرورت روابط‌عمومي الكترونيك و كمبودهاي آن در روابط‌عمومي سازمان‌ها صحه مي‌گذارند اما آيا اصول اوليه روابط‌عمومي در سازما‌ن‌ها رعايت مي‌شود و مديران روابط‌عمومي از متخصصان و دردکشیدگان اين حرفه در ارتقاي جايگاه روابط‌عمومي سازماني هستند؟ ارزش گذاری بر کار کارشناسان روابط عمومی را تا چه حد ضروری می دانند؟ و مهم تر این که روابط‌عمومي در چارت تشكيلاتي آن سازمان قرار دارد؟ اگر نه که ديگر هيچ ...

بايد اميدوار بود و شاهد جان گرفتن روابط‌عمومي و درك واقعي اثرات كوتاه‌مدت و بلندمدت اين نهاد در شكوفايي سازماني بود.

اين روز رو به همه فعالان ارتباطات و روابط‌عمومي تبريك مي‌گم و براي همه تلاشگران واقعي اين عرصه موفقیت و خداقوت و صبر و برای سایرین درک بیشتر این حرفه بسیار حساس و شکننده و دوری بیش از پیش از تنش در نهاد روابط عمومی مسئلت مي‌نمايم. 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/02/20 توسط مژگان شاه حسيني

آسمان را گفتم: مي‌تواني آيا بهر يک لحظه خيلي کوتاه روح مادر گردي؟ صاحب رفعت ديگر گردي؟ گفت: ني ني هرگز. من براي اينکار کهکشان کم دارم، نوريان کم دارم، مه و خورشيد به پهناي زمان کم دارم.

 خاک را پرسيدم: مي‌تواني آيا دل مادر گردي؟ آسماني شوي و خرمن اختر گردي؟ گفت: ني ني هرگز. من براي اينکار بوستان کم دارم، در دلم گنج نهان کم دارم.

اين جهان را گفتم، هستي کون و مکان را گفتم: مي‌تواني آيا لفظ مادر گردي؟ همه رفعت را همه عزت را همه شوکت را بهر يک ثانيه بستر گردي؟ گفت: ني ني هرگز. من براي اين کار آسمان کم دارم، اختران کم دارم، رفعت و شوکت و شأن کم دارم، عزت و نام و نشان کم دارم.

آن جهان را گفتم: مي‌تواني آيا لحظه‌اي دامن مادر باشي؟ مهد رحمت شوي و سخت معطر باشي؟ گفت: ني ني هرگز. من براي اينکار باغ رنگين جنان کم دارم، آنچه در سينه مادر بود آن کم دارم.

روي کردم با بحر گفتم او را آيا مي‌شود اينکه به يک لحظه خيلي کوتاه پاي تا سر همه مادر گردي؟ عشق را موج شوي؟ مهر را مهر درخشان شده در اوج شوي؟ گفت: ني ني هرگز. من براي اينکار بيکران بودن را بيکران کم دارم، ناقص و محدودم. بهر اين کار بزرگ قطره‌اي بيش ني‌ام، طاقت و تاب و توان کم دارم.  

صبحدم را گفتم مي‌تواني آيا لب مادر گردي؟ عسل و قند بريزد از تو لحظه حرف زدن جان شوي، عشق شوي، مهر شوي، زر گردي؟ گفت: ني ني هرگز. گل لبخند که رويد زلبان مادر به بهار دگري نتوان يافت، در بهشت دگري نتوان جست، من از آن آب حيات، من از آن لذت جان که بود خنده او چشمه آن، من از آن محرومم، خنده من خاليست زان سپيده که دمد از افق خنده او، خنده او روح است، خنده او جان است، جان روزم من اگر لذت جان کم دارم، روح نورم من اگر روح و روان کم دارم.

 از علم سوال کردم، مي‌تواني آيا معني مادر را بهر من شرح دهي؟ گفت: ني ني هرگز. من براي اينکار

منطق و فلسفه و عقل و زبان کم دارم، قدرت شرح و بيان کم دارم.

 در پي عشق شدم تا در آئينه او چهره مادر بينم، ديدم او مادر بود، ديدم او در دل عطر، ديدم او در تن گل، ديدم او در دم جان‌پرور مشکين نسيم، ديدم او در پرش نبض سحر، ديدم او در تپش قلب چمن، ديدم او لحظه روئيدن باغ، از دل سبزترين فصل بهار، لحظه پرزدن پروانه، در چمنزار دل‌انگيزترين زيبايي، بلکه او در همه زيبايي، بلکه او در همه عالم خوبي, در همه رعنايي

همه جا پيدا بود

همه جا پيدا بود

مادر روزت مبارک


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/02/17 توسط مژگان شاه حسيني

امروز صبح اخبار ساعت ۷ شبکه یک علت مرگ ایرج قادری رو ناشی از سرطان معده اعلام کرد و این خبر ذهنمو مشغول کرد و به محض اینکه اومدم سرکار مطلب "ایرج قادر درگذشت ..." رو درمورد حس این بیماری نوشتم. گویا خبر موثق نبود و بعد از نوشتن و ثبت مطلبم در وبلاگم متوجه شدم که علت مرگش سرطان ریه بود نه معده.

اینجور جاهاست که متوجه سوتی های اخبار سراسری می شیم و حواسمونو بیشتر جمع می کنیم که  فقط یه چیزی گوش بدیم و صحت جزییاتش رو از جاهای دیگه جست وجو کنیم.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/02/17 توسط مژگان شاه حسيني

از سرطان معده. اما چرا معده؟ چون تمام غم و غصه‌هاي آدم توي دلش جمع مي‌شه و مي‌شه درد، زخم، سرطان و ...

وقتي آدم حجمي از غم‌هايي رو كه ترجيح مي‌ده توي دلش نگه داره رو هي نگه مي‌داره و اونهارو فقط با خداي خودش درميون ميذاره و غرا و گله‌ايهاشو فقط به اون مي‌كنه بازم دل كم مياره و از اين همه هراس و دلهره و بغض رسوب غصه ميزنه به سيم آخر و مي‌كوبه به در و ديوار و مي‌شه كبودي و زخم و سرطان.

زخم دل توي دل و نهاد آدمه و دستي بهش نمي‌رسه واسه پماد زدن و باندپيچي.

ايرج قادري هم مثل باقيه آدم‌ها بحران‌هاي زيادي رو پشت سر گذاشت و يكباره از عرش به فرش اومد. اين واسه يه مرد يعني مرگ تدريجي و عقده و نااميدي. بازم خيلي دوام آورد و خودشو محكم نگه داشت.

ايمان به خدا خيلي كارها ميكنه. كاش خدا مارو فراموش نكنه.   


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/02/16 توسط مژگان شاه حسيني

طنين صدايي كه به گوشم خورد توجهمو از كاري كه داشتم انجام مي‌دادم به خودش جلب كرد. ساعت 11 و نيم، لابي دانشگاه علمي-كاربردي مركز.

داشت از دبيرخانه مي‌‌پرسيد كه براش بسته‌اي اومده يا نه، صداش منو ياد واحد درسي تبليغات سياسي انداخت؛ تبليغات قطره چكاني، تاكتيك‌هاي خبررساني، شيوه‌هاي نفوذ و ... جزوه‌اي كه مي‌گفت و ما هم تند تند مي‌نوشتيم، اونقدر لذت‌بخش بود كه سعي مي‌كرديم توي نوشتارمون نكته و كلمه‌ايي جا نمونه. زماني كه صدا و سيما مشغول به كار بودم جزوه‌اش دست به دست بين همكارام مي‌چرخيد و آخر سر شده بود اوراق كهنه و زيرخاكي كه من خيلي خوشم مياد و هنوزم دارمش.

قدم برداشتم و رفتم به طرفش، كمي خميده شده بود، گفتم استاد سلام، روشو برگردوند و با ترديد پاسخمو داد، صداش همون صلابت هميشگي رو داشت و طنين محكم و باوقار. اما وقتي خودمو معرفي كردم لبخندي زد و سرشو تكون داد و با هم شروع كرديم به صحبت. بعد از 16 سال ديدمش. اون حس استاد و شاگردي و حال و هواي دانشگاه برام زنده شده بود.

مي‌رفتيم دانشگاه با همكلاسي‌هامون رقابت مي‌كرديم كه كي بيشتر از اون يكي فعالتره و امروز كي سوال جديد داره و بحث‌هاي سر كلاس اونقدر شيرين مي‌شد كه متوجه نمي‌شديم كي كلاس تموم شده. اما چه لذتي داره تجديد ديدارها بعد از سال‌هايي كه باهاشون خيلي خاطره داريم ...

به اين مي‌گن تقاطع اشتراك زماني و مكاني.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/02/12 توسط مژگان شاه حسيني

روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ؟ حقيقــت ساده‌لــوح اين پيشنهاد رو پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباس‌هايش را در آورد، دروغ حيلــــه‌گـــر لباس‌هاي او را پوشيد و رفت، از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي‌شود.


                                           

شايد مشکل امروزي خيلي از ماها اين باشه که چه جور افراد دورو رو بشناسيم و چطور با اونها برخورد كنيم. باهاشون مسامحه كرد يا مقابله. همش بايد در حالت آماده باش بود كه از تيررس ضربه‌اشون در امان موند. يك روي چاپلوسي و زبانبازي و روي ديگر بدگويي و دردسر سازي.

واقعا دنياي عجيبي شده، اونقدر رنگ و ريا توش زياده كه همش بايد با قلم موي سفيد، تنديه رنگ‌ها رو كم كني تا بتوني چشماتو باز كني و حقيقتو توشون پيدا كني ...


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/02/09 توسط مژگان شاه حسيني

توي سرويس بودم و داشتم از خونه به محل كارم مي‌اومدم كه آگهي روي ديوار نظرمو به خودش جلب كرد: كليه فروشي- شماره تماس ............

يك آن برقي به تنم افتاد و احساس كردم دنيا رو سرم خراب شده. كليه فروشي ... چه قيمتي؟ به چه قيمتي؟ بدون كليه و زندگي و .... ! بعد به ذهنم رسيد كه مشكلات اقتصادي اونقدر روي دوش مردم سنگيني كرده و بهشون فشار آورده كه ناچار به فروش اعضاي بدنشون شدن.

اما راه ديگري نيست به جز فروش كليه؟ كار؛ حتي رفتگري، كارگري يا نمي‌دونم چيزي غير از كليه فروشي. يك آن فكري به ذهنم رسيد كه شايد اين شخصي كه موبايلشو توي اين آگهي درج كرده دلال باشه، دلال فروش كليه و درآمد خوبي هم داره! با اين فكر تنفر وجودمو گرفت و گفتم اين هم بعيد نيست در دنيايي كه هيچ‌كس به هيچ‌كس و هيچ چيز رحم نمي‌كنه و مرگ تدریجی یک انسان و هدایتش به لبه پرتگاه بدبختی و مرگ فلاکت بار به خاطر چندرغاز پول کثیف شده سوژه کاسبی و نان خوری.

جایی که خداوند انسان را اشرف مخلوقات خودش روی زمین قرار داده، این نمایش ها حال آدمو به هم می زنه و زندگی ها شده فقط روز و شب گذروندن با آدم فروشی و دل فروشی و ایمان فروشی به رسم زندگي ...

كمك كردن و دل به دست ‌آوردن ديوانگي و دل شكستن شده رسم ماندن و ادامه حيات ... اما نه، قديمي‌ها مي‌گن دنيا سر خوبها مي‌چرخه و بركت آسموني و زميني خداوند هم به بوده خوبها و خداترس‌ها و حضور آدمهاي باوجدانه.

آدم گاهي مي‌مونه كه خوب بودن و سختي كشيدن خوبه يا بدبودن و به همه چيز رسيدن و پا روكول آدمهاي ضعيفي گذاشتن كه دستشون به هيچ جا بند نيست.

امروزه حتي وقايع خوب و بد اصالت خوب و بد بودنشون رو هم از دست دادن و پيش از قضاوت درموردشون بايد كلي حلاجي و تحليل كرد تا تلخ و شيرينيشون دربياد و بفهميم كه بايد بهشون به ديده دلسوزي نگاه كرد يا حقيقت زندگي امروز. 


نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/02/08 توسط مژگان شاه حسيني
چهار کلید موفقیت شغلی وجود دارد که می‌تواند شما را به شخص با ارزش تری تبدیل کند، توانایی‌های شما را مؤثرتر عرضه می‌کنند و شما را در حرفه خود با سرعت بیشتر به موفقیت برساند.
 
۱ ــ تخصص
تخصص عبارت است از توانایی شما در بکار بستن استعدادتان آن هم در قسمتی حیاتی که برای کمپانی شما یا مشتریانتان ارزشمند است. انتخاب این قسمت که در چه زمینه ای تخصص داشته باشید در موفقیت بلند مدت شما بسیار را تعیین کننده است. شما در چه زمینه‌ای تخصص و مهارت دارید؟

۲- تمایز
تمایز عبارت است از این که چگونه خود را در یک یا چند زمینه که تخصص دارید یا کارایی شما بهتر است برتری خود را نشان دهید. توانایی شما در متمایز کردن خود براساس کیفیت کار بالا بسیار مهم و کانون فعالیت شغلی شماست. همانطور که یک سازمان باید حداقل در یک زمینه برتری داشته باشد تا رونق لازم را پیدا کند، شما هم به عنوان یک فرد باید حداقل در یک زمینه کاری برتر باشید.
اگر از کارفرما یا کارمندان شما درباره شما بپرسند: « برتری او در چه زمبنه ای است؟ » آنها چه جوابی در مورد شما خواهند داد؟ در کدام قسمت کار شما برجسته هستید؟ چه کاری را بهتر از هر کسی انجام می دهید؟ چه کاری را اگر شما انجام دهید سود زیادی نصیب سازمان شما می‌شود.
اگر تاکنون در حرفه خود یک زمینه را مشخص نکرده اید تا در آن بهترین باشید، باید زودتر اقدام کنید.

۳ – تقسیم بندی 
تقسیم بندی عبارت است از توانایی شما در مشخص کردن افراد و سازمانهایی که سود بیشتری برای شما دارند. نحوه کار بدین صورت است که شما به طور واضح مهمترین مشتریان خود را مشخص و برای جلب رضایت این گروه خاص از مشتریان تصمیم‌گیری می‌کنید.
اغلب شما می توانید خط مشی شغلی خود را با توجه به نیاز مشتریان مهم برای ساختن آینده تغییر دهید.

۴ - تمرکز 
تمرکز از توانایی شما در تمرکز ذهنی برای روی خدماتی است که برای آن شخص یا سازمان اهمیت دارد.

این چهار استراتژی ( تخصص، تمایز، تقسیم بندی و تمرکز ) نقطه کانونی حیاتی برای رسیدن به دستاوردهای فوق‌العاده در سازمان و حرفه شماست.

از خود بپرسید: « کدام مهارت است که اگر آن را در خود تقویت کنید بیشترین اثر مثبت را در حرفه شما به جا می‌گذارد؟ پاسخی که به این سؤال می‌دهید را به عنوان یک هدف بنویسید و برای آن یک ضرب العجل تعیین کنید. برای خود طرح و نقشه داشته باشید و برای رسیدن به هدف پر تلاش باشید تا بر آن نائل شوید. این کلید واقعی رسیدن به موفقیت شغلی است.


نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/02/01 توسط مژگان شاه حسيني
مورچه هر روز صبح زود سر کار می رفت و بلافاصله کارش را شروع می کرد و با خوشحالی هر روز کار زیادی انجام می داد. رئیسش که یک شیر بود از اینکه میدید مورچه میتواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود.
بنابراین سوسکی را که تجربه بسیار بالایی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی شهره بود، استخدام کرد تا این موضوع را بررسی کند.
اولین تصمیم سوسک راه اندازی دستگاه ثبت ساعت ورود و خروج بود. او همچنین برای نوشتن و تایپ گزارشاتش به کمک یک منشی نیاز داشت. عنکبوتی هم مدیریت بایگانی و تماسهای تلفنی را بر عهده گرفت.
شیر از گزارشات سوسک لذت می برد و از او خواست که نمودارهایی که نرخ تولید را توصیف می کند تهیه نموده که با آن بشود روندها را تجزیه تحلیل کند. او می توانست از این نمودارها در گزارشاتی که به هیات مدیره می داد استفاده کند. بنابراین سوسک مجبور شد که کامپیوتر جدیدی به همراه یک دستگاه پرینت لیزری بخرد. او از یک مگس برای مدیریت واحد تکنولوژی اطلاعات استفاده کرد. مورچه که زمانی بسیار بهره ور و راحت بود از این حد کاغذ بازی افراطی وجلساتی که بیشتر وقتش را هدر می داد متنفر بود.
شیر به این نتیجه رسید که زمان آن فرا رسیده که شخصی را به عنوان مسئول واحدی که مورچه در آن کار می کرد معرفی کند. این سمت به جیرجیرک داده شد. اولین تصمیم او هم خرید یک فرش و نیز یک صندلی ارگونومیک برای دفترش بود. این مسئول جدید یعنی جیرجیرک هم به یک عدد کامپیوتر و یک دستیار شخصی به منظور کمک به برنامه بهینه سازی استراتژیک کنترل کارها و بودجه نیاز پیدا کرد.
اکنون واحدی که مورچه در آن کار می کرد به مکان غمگینی تبدیل شده بود که دیگر هیچ کسی در آن جا نمی خندید و همه ناراحت بودند. در این زمان بود که جیرجیرک، شیر را متقاعد کرد که نیاز مبرم به شروع یک مطالعه سنجش شرایط محیطی وجود دارد. با مرور هزینه هایی که برای اداره واحد مورچه می شد شیر فهمید که بهره وری بسیار کمتر از گذشته شده است.
بنابر این او جغد که مشاوری شناخته شده و معتبر بود را برای ممیزی و پیشنهاد راه حل اصلاحی استخدام نمود. جغد سه ماه را در آن واحد گذراند و با یک گزارش حجیم چند جلدی باز آمد. نتیجه نهایی این بود: «تعداد کارکنان زیاد است».
حدس می زنید اولین کسی که شیر اخراج کرد چه کسی بود؟
مسلماً مورچه؛ چون او عدم انگیزه اش را نشان داده و نگرش منفی داشت.
نمونه بارز شرایط کاری جامعه امروز ایران . . .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/01/31 توسط مژگان شاه حسيني

آدمهایی که تو زندگیشون صادقانه کار کردن و با دل و جون از تجربه و تخصصشون برای مجموعه کاریشون بهره گرفتند شاید یه زمانی از صادق بودنشون پشیمون بشن البته از سر عصبانیت و دلخوری و کم لطفی دیگران اما یه جاهایی اجر این زحمت و پاداش صداقتشونو میگیرن.

کار کردن توی روابط عمومی و ارتباط با خبرنگاران خیلی خسته ام کرده بود اما درعین خستگی برام شیرین بود چون از روی علاقه با سختیهاش طرف میشدم. متاسفانه اغلب فضای کار خبرنگاران و روابط عمومی شده قضیه دو دو تا چهار تا و چرتکه به دست به نام این حرفه کار میکنن سخت! و رفاقت و ارادت و ... شده به نام کار جدید و شیوه های نو و غیره و ذلک...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1391/01/28 توسط مژگان شاه حسيني
... و چه زيباست كه حسين پناهي گفته:

به بهشت نمی روم

اگر

مادرم آنجا نباشد ....

 و دوباره گفته:

و اما تو !

ای مادر !

ای مادر

هوا ، همان چیزی است که به دور سرت می چرخد

و هنگامی که تو می خندی ،

صاف تر می شود


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1391/01/28 توسط مژگان شاه حسيني

امروز ايميل جالبي رو يكي از دوستان خيلي خوبم برام فرستاد كه خوندمش و لذت بردم و دلم نيومد شما هم نخونيدش. زاويه نگاهش بسيار ظريف و زيباست:

صبح که از خواب بيدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود و با خودش گفت: "هييم! مثل اينکه امروز موهامو ببافم بهتره! "و موهاشو بافت و روز خوبي داشت!

فرداي اون روز که بيدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود
"هيييم! امروز فرق وسط باز مي‌کنم" اين کار رو کرد و روز خيلي خوبي داشت

پس فرداي اون روز تنها يک تار مو رو سرش بود
"اوکي امروز دم اسبي مي‌بندم" همين کار رو کرد و خيلي بهش ميومد !

روز بعد که بيدار شد هيچ مويي رو سرش نبود!!!
فرياد زد : ايول!!!! امروز درد سر مو درست کردن ندارم!

همه چيز به نگاه انسان‌ها بر‌مي‌گرده! هر کسي داره با زندگيش مي‌جنگه. ساده زندگي کن و جوانمردانه دوست بدار. 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/01/27 توسط مژگان شاه حسيني

 

شاید آشنا باشید با این سبک نقاشی های خاتون خانوم که من خیلی دوستشون دارم.

خواهرم پریشب این نقاشی رنگ روغنو رو تموم کرد و منم زحمت کشیدم و مهره هاشو داخل سیمهاش گره زدم که گوشه های تابلو نصب کنه. این سفارش یکی از مشتریای دانشگاهشه که کار زیبایی از آب دراومد مثل بقیه کارهاش.

جالبه بدونید که توی خونه یکی دیگه از خواهرام از هر کدوم از تابلوهای این خواهرم از رزین و رنگ روغن گرفته تا کارهای کاردکی و آیینه کاری یه دونه توی خونه اش داره و ما بهش می گیم گالری خونوادگی. 


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/01/26 توسط مژگان شاه حسيني

به قول حكيم ارد بزرگ "فريبكاري زرنگي نيست رسوايي است" و چه بدا به حال روابط‌عمومي كه چشم و گوش و زبان و قلب و اعضاي اصلي سازمانه و گرداننده‌اش بخواد نقش كبكي رو بازي كنه كه دمش بيرونه و نمي‌دونه كه همه نظاره‌گر رفتار خنده‌دارشن. اينم يه شيوه فريبكاريه كه درعين زرنگي خيلي هم ناشيانه است و درست حكم رسوايي رو داره.

اين رسوايي زماني اتفاق مي‌افته كه گرداننده‌اش، تجربه و تخصص اين حرفه‌ارو نداره و بي‌نياز از گرفتن كمك از توانمندي روابط‌عمومي، خودش رو به اين در و اون در مي‌زنه و متوسل به آدم‌هاي شعاري و بي‌عملي مي‌شه كه بگه من كارهاي متفاوت بلدم و چنان مي‌كنم كه تا حالا نشده و ته كار آش شله‌قلمكاري درمياد كه با زبون تملق تزيين مي‌شه!!!

به چشممون چيزهايي رو مي بينيم كه تا حالا مي‌گفتيم حذر ..... اما همراه با استقبال بهار به استقبال نديده‌هامونم رفتيم و خلاصه چشممون منور گرديد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/01/23 توسط مژگان شاه حسيني

سلام، سال جديد اومد و دوباره چرخش كره زمين و ماه‌ها و روزهاي دوباره. بوي نويي و عيد و تازگي...

من مدتي بود كه سرم خيلي شلوغ بود و درگير بودم البته نه درگيري مشغله كاري، كلنجار كاري كه هنوز ادامه داره و اميدوارم زودتر تموم بشه. بالاخره امروز فرصت كردم و عكس سفره هفت سينمون رو براتون گذاشتم.

هرسال چيدن سفره هفت سين با منه، اينكارو خيلي دوست دارم و سعي مي‌كنم هرسال يه طراوت جديدي بهش بدم اما لحظه سال تحويل هرسال برام لحظه سنگينيه. نميدونم چرا، فكر كنم به خاطر اينه كه پا تو يه فضاي جديدي ميذاريم كه توش پر از اتفاقات خوب و بديه كه همش از سر شروع مي‌شه و از هيچ كدومشم خبر نداريم كه خبر نداشتن ازشونم از نعمت‌هاي الهيه.

البته يه سفره هفت سين ديگه ام چيدم كه عكسشو زير اين مطلبم براتون گذاشتم. اون خيلي اختصاصي و ويژه بود و خيلي دوستش داشتم. خيلي ساده و جمع و جوره و درعين حال پرمهر

   


نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/12/27 توسط مژگان شاه حسيني
جالبه بدونيد كه هفت سين چيني هم به بازار اومد. 

اين يكي رو كم داشتيم كه با سرعت از راه رسيد و توي اين آشفته بازار آشفتگي‌ها نذاشت خداي ناكرده كمبودي احساس بشه و خاطري آزرده.

فروش سفره هفت سين ساخت چين شامل 7 عروسك چيني با 7 سيني بر سر، سير، سبزه، سيب، سماق، سركه، سمنو و  چند سكه است كه توي يك بشقاب كوچك جاي گرفته.

مشتري‌مداري به اين مي‌گنا. مشتري مداراش بجنبن كه عقب نموننا.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/12/27 توسط مژگان شاه حسيني

سلام

اين سلام بعد از ۲۰ روز حسابي از سر دلتنگي و احساسه.

توي اين مدتي كه سري به وبلاگم نزدم جابه جاييه مكان كيري داشتم نه از شغل فعليم كه توي همون جا اما از يه جاي تهرون به يه جاي ديگه. شايد همه چيز دلبخواه آدم نيست اما به امتحانش مي‌ارزه اينم از اون نوعش بود.

كم كم داريم به روزهاي پاياني سال ۱۳۹۰ هي نزديكتر مي‌شيم و وارد سال جديد ميشيم. توي سال ۹۰ تغيير و تحول خاصي تو عرصه روابط‌عمومي نديدم و برعكس زوال و ناديده گرفتن وجود ثمربخشش رو شاهد بودم و افسوس خوردم از اين همه اجحاف و تعجب مي‌كنم از اين كه اگر قرار بر چشم بستن روي روابط‌عمومي بود چرا اصلا اين رشته تحصيلي و اين حرفه داره توي ايران تدريس مي‌شه و اين همه هم فارغ‌التحصيل تربيت مي‌:نه كه قراره افسردگي بگيرن و تكليفشونو ندون.

توي سال جديد براي جون گرفتن روابط‌عمومي فعلي كشور و جدي گرفتن و اعتماد به نفس بخشيدن به كالبد ضعيفش رو از خدا مي‌خوام و براي تمام فعالان واقعي واقعي اين عرصه موفقيت بيشتر رو خواهانم.

براي تمامي دوستان و همكاراني و بازديدكنندگان از سايتم هم سلامتي و عزت از خدا براشون آرزو دارم و اميدوارم سال ۱۳۹۱ رو كه سال نهنگ هم هست با اميد شروع كنن.

براي ماهي هم كه نشان حيات و سرزندگيه، سلامتي آرزومندم.  

ترانه راهِ بی پایان از كتاب هفت سين:

از این راهِ بی پایان
در حصارعشقت افتادم
همچو برگی مانده از پاییز
دل به دستِ عاشقی دادم
لحظه های سرد و تاریکم
پر شد از تو با گلِ خورشید
زندگی را تازه فهمیدم
تا نگاهت بر دلم تابید
ردپای خیسِ بارونٌ
در کویرِ لحظه ها دیدم
قصه های تلخ دیروزٌ 
از تموم آینه ها چیدم
شوق بودن از تو پیدا شد
شب اسیر صبح فردا شد
موج سنگین قایقم را برد
چشم تو فانوس دریا شد...


نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/12/06 توسط مژگان شاه حسيني

امروز داشتم سري به سايت‌ها مي‌زدم و وبگردي مي‌كردم كه رسيدم به سايت "فرهنگ پايداري" و چشمم افتاد به اين تيتر: شهدايي که با شکنجه زنده به گور شدند" و متن خبر رو خوندم. دلم شكست از غربت اسرا و شهادت مظلومانه‌شون. با خوندن اين مطلب، درك كردم قطره‌اي از درياي صبر و زجر و سختي شهادت در زمان اسارت رو. وقتي يه آن خودمونو توي اون صحنه جاي اونها بگذاريم نفس كشيدن برامون سخت مي‌شه و مي‌گيم: يعني ميشه؟ چه جوري و با چه تحملي؟ ....  

روايت از زبان تفحص‌گر: در حوالي درياچه ماهي 25 شهيد پيدا کرديم که با شکنجه زنده به گور شده بودند. اين شهدا را 5 تا 5 تا با سيم خاردار به هم بسته بودند و آن‌ها را زنده زنده دفن کرده بودند. 5 نفر ديگر از شهدا را مثل دوستانشان نبسته بودند، در گودالي ديگر که زنده به گور کرده بودند، پيدا کرديم. اين شهدا بند انگشت نداشتند. زماني که خاک به روي آن‌ها ريخته مي‌شد براي اينکه بتوانند از گودال بيرون بيايند آنقدر چنگ به گودال انداخته بودند که ناخن‌هايشان جدا شده بود. طبق نظريه پزشکي قانوني 65 درصد بدن‌هايشان سالم بود. اين خبر در منطقه خوزستان پيچيد و اصلاً سابقه نداشته که بعد از 25 – 30 سال اين گونه جنازه‌ها سالم باشند.اين‌ها به نحوي شهدا را زنده به گور مي‌کردند که بعد از پيدا شدن موجب شوکه شدن مردم ايران شود، در کنار ديوارهاي زندان، مناطق باتلاقي و...جرعه اى به نيت شفا

روايتي ديگر؛ جرعه‌اى آب زلال

حاج آقا کربلايى، مسئول عقيدتى سياسى يگان ژاندارمرى مستقر در فکه بود. تعريف مى کرد: در يگان ما عده اى هستند که کارشناس آب و مسائل کشاورزى اند. يک روز رفتم پهلويشان و گفتم: اگر آبى داخل قمقمه ۱۲سال زير خال بماند چه مى شود؟خيلى عادى گفتند:خب معلومه، خواه ناخواه تبديل به لجن مى شود که آن هم به دليل شرايط زير خاک و زمان زياد است... بعد به هر کدام جرعه اى از آن آب داخل ليوان ريختم دادم و گفتم بخوريد. آب را سرکشيدند و پرسيدم: حالا به نظر شما اين آبى که خورديد چه جورى بود؟ همه متفق القول گفتند: هيچى. آبى تازه و زلال. خنده مرا که ديدند. جا خوردند. پرسيدند:علت چيه؟ قمقمه را نشانشان دادم و گفتم: اين آبى که شما خورديد متعلق به اين قمقمه بود که ۱۲سال تمام زير خاک کنار يک شهيد بوده...مات و مبهوت به يکيدگر نگاه مى کردند. اول فکر کردند شوخى مى کنم. باورشان نمى شد آب، آنقدر زلال و خوش طعم باشد. صلواتى که فرستادند، همه تعجب و بهتشان را مى رساند.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1390/12/02 توسط مژگان شاه حسيني

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچکسی نیست

که در بیشه عشق

قهرمانان را بیدار کند

قایق از تور تهی

و دل از آرزوی مروارید

همچنان خواهم راند

نه به آبی ها دل خواهم بست

نه به دریاپریانی که سر از آب بدر می آرند

و در آن تابش تنهایی ماهیگیران

می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

همچنان خواهم راند

همچنان خواهم خواند

دور باید شد ... دور

( از آلبوم حجم سبز-سهراب سپهری) 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1390/12/02 توسط مژگان شاه حسيني
 


تبليغات نامرئي شيوه ای از " تبليغات غير مستقيم " که در آن، آگهی دهنده، پيام خود را به گونه ای طراحی می کند که از حاشيه های پايين گستره ي شنوايی و بينايی مخاطبان بهره گيرد تا ضمير نا خودآگاه آنها را متأثر سازد. بدين منظور از شگردهای مختلف الکترونيکی و کامپيوتری و روان شناختی توأم استفاده می شود.   
حاشيه های پايين گستره ي شنوايی شدتی، شامل صداهايی با شدت حدود چند دسي بل که در شرايط معمولی شنيده نمی شود؛ و حاشيه های پايين گستره شنوايی بسامدی، شامل صداهای دارای بسامد کمتر از 20 هرتز است."در سال 1979 ، در چند فروشگاه زنجيره ای آمريکايی، در نوار موسيقی متداول در فروشگاها، صدای ضبط شده را "من دزدی نمی کنم!" را با شدت صوتی کم در هرچند ثانيــه به موسيقی اضافه کردند، به طوری که حس شنوايی خودآگاه آن را دريافت نمی کرد. طبق ادعا ، نتيجه اين شد که در مدت نه ماه، تعداد سرقت ها در فروشگاها به 37 درصد کاهش يافت".

حاشيه های پايين گستره ي بينايی، عمده شامل تشخيص ناخود آگاه صحنه های نمايشی گذرا در مدت زمان کوتاه است. چشم انسان، صحنه های نمايشی را که مدت زمان آنها کمتر از حدود يک دوازدهم ثانــيه باشد (مثلا يک بيستم ثانيه) نمی تواند تشخيص دهد.

" يك متخصص بازارشناسی در سال 1958 ، درباره "تبليغات نامرئی"، آزمايشی انجام داد و در آن، همزمان با نمايش يک فيلم، اسلايدهايــی با مدت زمان سه هزارم ثانيه را در هر پنج ثانيه يک بار نمايش داد که آنها پيغام نوشته ي  " کوکاکولا بنوشيد! "  وجود داشت؛ پس از نمايش فيلم، به ادعاي وی، فروش کوکاکولا در سالن حدود 58 در صد آفزايش يافت".

"تبليغات نامرئی"، در احساس خودآگاه تاثير ندارد اما ممکن است براحساس خودآگاه تاثير بگذارد. به ويژه که اين نوع آگهی را می توان به دفعات و به طور ناآشکار در رسانه ها صوتی و تصويری و اينـتـرنت قرار داد. علاوه بر اين، گزارش های پراکنده ای وجود دارد که بيان می کند ترکيبی از شگرد ها "تبليغات نامرئی" و نگاره سازی و روانشناسی می تواند در "رسانه های چاپ" نيز استفاده کرد و تصاويری رسم نمود که احساس ناخودآگاه انسان را متأثر کند. مطابـــق اين گزارشهای تاييد نشده، در برخی از رسانه های کشور های صنعتی و در برخی از "تبليغات فراملی" از اين شگرد ترکـيبی برای منظورهای تاثير گذاری جنسی بر مخاطـبان آگهی استفاده می شود.

درباره ي موثر بودن يا موثر نبودن "تبليغات نامرئی" اخــتلاف نظر بسيار است. برخی از متخصصان تبليغات، قاطعانه "تبليغات نامرئی" را رد می کنند و برخی ديگر، آن را بسيار موثر می دانند. همچنين، "تبليغات نامرئی"، در برخی از کشورهای صنعتی صراحتاً ممنوع شده است و بالطبع انتشار مطالب علمی و تحقيقی درباره ي تکنولوژی"تبليغات نامرئی" نيز می تواند ممنوع باشد. تبليغات ناآشکار از طريق رسانه های راديو و تلويزيونی صدا و سيما ممنوع است.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1390/12/01 توسط مژگان شاه حسيني

بعضي موقع‌ها دلم هواي حافظ و شعراشو مي‌كنه و ميرم سراغ سايت www.1doost.com/ . حداقل هفته‌اي يه بار فال مي‌گيرم و حرف دلمو از زبون شعراي حافظ مي‌شنوم. شعر زير خيلي زيباست كه تفال امروزمه. 

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی/که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی
ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق/نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی
بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور/که از هر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی
گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است/خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی
ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد/كه در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی
چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است/مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی
دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت/ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی
ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست/بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی
خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ/نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1390/11/19 توسط مژگان شاه حسيني

وقتي کاري انجام نمي‌شه، حتما خيري توش هست

وقتي مشکل پيش بياد، حتماً حکمتي داره

وقتي کسي را از دست مي‌دي، حتما لياقتت را نداشته

وقتي تو زندگيت، زمين بخوري حتماً چيزي است که بايد ياد بگيري

وقتي بيمار مي‌شي، حتماً جلوي يک اتفاق بدتر گرفته شده

وقتي ديگران بهت بدي مي‌کنند، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدي

 وقتي اتفاق بد يا مصيبتي برات پيش مي‌ياد، حتماً داري امتحان پس مي‌دي

وقتي همه درها به روت بسته مي‌شه، حتماً خدا مي‌خواد پاداش بزرگي بابت صبر و شکيبايي بهت بده

وقتي سختي پشت سختي مي‌ياد، حتماً وقتشه روحت متعالي بشه

وقتي دلت تنگ مي‌شه، حتماً وقتشه با خداي خودت تنها باشي


نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/11/15 توسط مژگان شاه حسيني

بررسي 81 ماه تجارت با امارات متحده عربي نشان مي‌دهد طي دولت‌هاي نهم و دهم به طور متوسط هر اماراتي ماهانه 251 دلار از محل تحريم ايران و مشکلات کشورمان در زمينه تجارت خارجي سود برده است.

 اگر با ميانگين قيمت دلار طي اين مدت يعني 1200 تومان هم محاسبه کنيم، به بياني هر اماراتي ماهانه  بيش از 300 هزار تومان از ايران دريافت کرده است.

پولي که در دولت‌ فعلي صرف خريد از بازارهاي امارات ـ منهاي پولي که گردشگران از ايران براي تفريح و خريد خارج کردند ـ شده است، برابر 81 ماه حقوق 300 هزار توماني بيش از چهار ميليون کارگر ايراني است که اگر اين حجم از واردات فقط از امارات اتفاق نمي‌افتاد، مي‌توانستند سرکار باشند (البته به صورت تمام وقت نه با معيار هفته‌اي يک ساعت!)

 با پولي که ايران به امارات فرستاده، مي‌توان يک چهارم دبي را با دلار فرش کرد. ارتفاع پولي که به امارات در زمان رياست جمهوري فعلي فرستاده شده برابر 26 ستون، بسته‌هاي اسکناس صددلاري به ارتفاع برج ميلاد است!

طي اين مدت هر ايراني سالانه 103 تا 283 دلار براي اماراتي‌ها فرستاده است؛ اين يعني هر ايراني به طور ميانگين هر ماه چيزي نزديک به 18 هزار و 600 تومان و هر سال نزديک به 220 هزار تومان از درآمد خود را خرج جنسي کرده که از امارات به کشور وارد شده است.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/11/15 توسط مژگان شاه حسيني

امروزه "بله قربان‌گويي" روز به روز در حال رواج است و اين عارضه اجتماعي ضربه‌هاي گاه جبران ناپذيري بر روند واقعي پيشرفت سازمان‌ها و به طبع آن اجتماع و كشور وارد مي‌كند. بله قربان‌گوي داراي تبعات زيادي است از جمله:

- ياس و نااميدي كه وقتي مديريت بر مدار يک نگاه و يک تصور بسته جزم گرا و خودمحور اداره شود افراد زيرمجموعه دچار سرخوردگي و ياس و نااميدي مي‌شوند و ديگر نشاني از حرکت رو به جلو و بالندگي به چشم نخواهد خورد.
- از بين رفتن قبح و زشتي اين رفتار نامبارک و تبديل شدن آن به عادت و تسري آن در جامعه است.
- آلوده شدن به رذيله بسيار ناپسند چاپلوسي و تملق که بي‌ترديد درهم شکننده عزت نفس و کرامت انسان است.

-  به حاشيه رفتن انسان‌هاي آزاده که منش نخبگي و شخصيتي آنان نسبتي با تملق و چاپلوسي و بادمجان دورقاب چيني ندارند.
-  محروم شدن جامعه از اثرگذاري انسان‌هاي آزاده و اهل منطق و فراخ شدن فضا براي کم‌قابليت‌هاي متملق و چاپلوس كه در بدنه و راس قرار مي‌گيرند.
- شنونده بله قربان‌گويي كم كم خود را شايسته چنين مسائلي پنداشته و اين مسئله به يک خواست و مطالبه برايش تبديل مي‌شود و از همگان انتظار شنيدن تملق و بله قربان‌گويي دارد.

- دائما مهر صحت بر تمامي کارهاي مسئول و مدير زدن عرصه نقد و نقادي و اظهارنظر را هر روز تنگ‌تر كرده و زمينه استبداد و خودرايي مهياتر مي‌شود.

شيفتگان شنيدن "بله قربان"
به نظر مي رسد اولين عامل ابتلا به اين بليه، ضعف در اعتقادات و باورهاي ديني باشد چرا که اگر باورهاي ديني در افراد نهادينه شده باشد و از ظواهر به باطن باورها و رفتار ديني رسيده باشند حتما اين مهم را درک مي‌کنند که چنين روحيه‌هايي نه با شأن و کرامت انسان همخواني دارد، نه با معيارهاي جامعه اسلامي نسبتي دارد و نه هيچ عقل سليم و انسان آزاده‌اي چنين امري را قابل پذيرش مي‌داند.
معمولا آدم‌هايي که دچار عقده‌ها، سرخوردگي‌ها، ضعف شخصيتي، خود بزرگ‌بيني، خود حق‌پنداري، تماميت‌خواهي و ... هستند شيفته شنيدن «بله قربان» از ديگران هستند و گاه کار به جايي مي رسد که چنين افرادي بله قرباني‌گويي در مقابل خود را وظيفه همگان مي‌دانند.
اين افراد مغرور و متکبر معمولا در هيچ زمينه‌اي نمي‌خواهند و نمي‌توانند کسي را از خود بالاتر و بهتر ببينند، اشتباهات، نقص‌ها و عيب‌هاي خود را يا نمي‌بينند يا بسيار کوچک مي‌شمارند و نقص‌ها و عيب و ايرادها و اشتباهات ديگران را بسيار بزرگ و نابخشودني مي‌دانند.
اينها معمولا از علم و دانش بالا برخوردار نيستند يا دانش آنان، برايشان حجاب شده است.
اخلاق نيز در چشم اين آدم‌ها يا جايگاه چنداني ندارد يا نگاه به آن نگاهي ابزاري بيش نيست.
اين گونه افراد معمولا از توانمندي‌هاي قابل قبولي برخوردار نيستند.
اين افراد از برخورداري از نخبگي به معناي واقعي و نبوغ نيز محروم هستند و در چشم اين آدم‌ها نوآوري و ابتکار جايگاهي ندارد.
اين گونه افراد با نگاه، گفتار و رفتار خود افراد را تحقير مي‌كنند.
وابستگي به پست و ميز و رياست نيز از جمله ضعف‌هاي چنين افرادي است.

"بله قربان گوها"
مهم ترين مسئله اين که چنين افرادي دچار ضعف باورهاي ديني و اعتقادي هستند و عزت و کرامت نفس خود را درک نمي‌کنند و قدر و منزلت انساني خود را پاس نمي‌دارند و متاع بي‌بديل شخصيت و کرامت انساني خود را به ثمن بخس به حراج گذاشته‌اند.
 اين گونه آدم‌ها به جاي تلاش براي دانش‌افزايي و بالابردن توانمندي‌هاي خود، تلاش خود را مصروف تسليم و تمکين بي‌چون و چراي بالادستي‌هاي خود، چاپلوسي و تملق از آنان و بله قربان گويي کرده اند.
خودکم بيني و حقارت نيز از ديگر مشکلات اين افراد است و از توان و ظرفيت قابل‌توجهي نيز برخوردار نيستند و دائم در حال درجازدن و سقوط به قهقرا و حسادت هستند.
منبع: اعتدال


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1390/11/10 توسط مژگان شاه حسيني
در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی رو می‌شه ديد، این شمالی‌ترین شهر دانمارکی‌هاست، جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی به هم می پیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی‌شوند و این خط حایل به وجود می آید.

سورة مباركه  الرحمن: دو دريا را به گونه اي روان كرد كه با هم برخورد كنند، اما ميان آن دو حد فاصلي است كه به هم تجاوز نمي کنند،پس كدامين نعمت‌هاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد؟ از آن دو مروارید و مرجان خارج مى‏شود.
 
 سوره مباركه فرقان آیه 53: و اوست كسي كه دو دريا را موج زنان به سوي هم روان كرد اين يكي شيرين و آن يكي شور و تلخ است و ميان آن دو حريمي استوار قرار داد. 

سوره مباركه نمل آيه 61: آيا شريكانى كه مى‏پندارند بهتر است‏ يا آن كس كه زمين را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پديد آورد و براى آن، كوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد، و ميان دو دريا برزخى گذاشت؟ آيا معبودى با خداست؟ [نه،] بلكه بيشترشان نمى‏دانند.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/11/08 توسط مژگان شاه حسيني

به افرادي فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روي هم مي‌ايستند و بعد "غرور" شان مانع از "عذرخواهي" مي‌شود و حالا ديگر حتي روزنه‌اي هم براي بازگشت وجود ندارد.
من براي تمام رفتگاني که بدون داشتن اثر و نشانه‌اي از مرگ،ناغافل و ناگهاني چشم از جهان فرو بستند سوگواري مي‌کنم.
من براي تمام بازماندگاني که غمگين نشسته‌اند و هرگز نمي‌دانستند که :
آن آخرين لبخند گرمي است که به روي هم مي زنند و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند، گريه مي کنم.
به افراد دور و بر خود فکر کنيد ...
کساني که بيش از همه دوستشان داريد، فرصت را براي طلب "بخشش" مغتنم شماريد، در مورد هر کسي که در حقش مرتکب اشتباهي شده ايد.
قدر لحظات خود را بدانيد...
حتي يک ثانيه را با فرض بر اين که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهيد؛ زيرا اگر ديگر آنها نباشند، براي اظهار ندامت خيلي دير خواهد بود !
"ديروز" گذشته است و "آينده" ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را درياب چون تنها فرصتي است که براي رسيدگي و مراقبت از عزيزانت داري.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1390/11/08 توسط مژگان شاه حسيني
امروز از لابه‌لاي تيتر اخبار روزنامه‌ها چشمم به خبري افتاد كه حكايت از افزايش آمار سكته‌ و عارضه‌هاي قلبي در اورژانس تهران داشت.

كاهش ناگهاني قيمت سكه و ارز باعث شد برخي افراد كه در چند روز گذشته با سوداي رسيدن به سود آني اقدام به خريد سكه و ارز كردند به شدت متضرر شوند.

طبق اعلام اورژانس تهران، آمار افرادي كه در اوج آلودگي هوا دچار سكته و يا عارضه‌ قلبي مي‌شوند ۴ برابر زمان عادي است و اين ميزان طي چند روز اخير نزديك به ۴ برابر بود. البته ميزان خودكشي و يا افسردگي‌هاي ناشي از شكسته شدن حباب كاهش سكه و ارز در اين آمار محاسبه نشده است.

چه افرادي كه پول نزول كردند يا با تعهد بازگشت از دوستان خود پول قرض گرفتند يا داشته‌هاي خود را فروخته و دل به درياي پر جزر و مد بازار پرهيجان سكه و دلار زدند و با خريد مقادير زيادي سكه و دلار و با روياي سود يك شبه و پولدار شدن ساعات پرالتهاب بازار را از سر انگشت مي‌چرخاندند.

اما نمي‌دانستند كه خانه از پاي بست ويران است و بر شاخه‌اي شكسته لانه ساخته‌اند و چه خانواده‌هايي كه به خاطر طمع و هوچي گري در اين بازار آشفته ويران مي‌شوند و چه آه‌ها و چه افسوس‌ها . . .  

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1390/11/03 توسط مژگان شاه حسيني
و دیگر جوان نمی شوم

نه به وعده عشق و

نه به وعده چشمان تو

و دیگر به شوق نمی آیم

نه در بازی باد و

نه در رقص گیسوان تو

چه نامرادی تلخی !

و مگر فراموش می شود

آن بهاری که آمده بود

با رقص شکوفه هایش

و وعده همان بهار

که در کرامت درختان تابستانیش

هیچ سبد و سفره ای

بی نصیب نخواهد ماند

از سرشاری میوه های مهربانیش

                                  (از آلبوم مهربانی-محمدرضا عبدالملکیان)


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک