تبليغاتX
ماهی سرخ کوچولو
چار دیواری | دیرو پری رو | !

دارم رسما بالا میارم از گذارش نویسی و پروژه و هرچی درسه

اعصابم این روزا شبیه یه کیسه پلاستیکی پر از نشتیه که زده به همه جام ، با درد بیدار میشم با درد میخوابم


خدایا دستم به دامنت گاوم تازه زایده کمک کن از خون ریزی نمیره


بعدا بیشتر میگم ...
|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/10 و ساعت 1:3 | 
درج در ؟

 گاهی از تمام حرف های دنیا رشته باریکی میماند که نگفته ها را زیر گوشش زمزمه میکنم
اما نامرد جوابی نمیدهد .
دیر شده ، چشم هایم خسته از این همه خوابِ بیداری







|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/09 و ساعت 1:2 | 
بوندسلیگا
یاد 10-12 ساگی ام کرده ام

یاد روز هایی که عین گاو بد و بیراه مینوشتیم به انهایی که دوستشان نداشتیم و در کنارش تصویری شبیه به هیولای 3 سر هم ضمیمه میکردیم

زیر سر خاتونی با طعم یونجه است این که اعصابمان گ وه  مال  شده

یاد مچ هایی که از ما گرفته شد و ابرویی که رفت و ماست مالی نوشته هایمان ، یاد بی پرده نوشتن و وحشت و دیگر ننوشتن

یاد این افتاده ایم که عجب دروغ گویی بودیم در طفولیت و چه حالی میکردیم ،حالا علت در گل گیر کردنمان عین خر را خوب میدانیم

یاد بی صدا گریه کردن ها و غمباد گرفتن ، سکوت و نگاه و خشم و مردانه رفتار کردن !

یاد این روز ها افتاده ایم

یاد تنها یار بی وفای نامرد ادم فروشی که تازگی ها عاشق شده و برای نمیدانم چندمین بار به سفر مکه رفته و نمیفهمد که فروشندگان  پاساژ قائم و تندیس دلشان برای سگ چرخ زدن ها و هر هر خندیدن هایمان تنگ شده و پیتزا های وشه بی ما مشتری ندارد

یاد اول مرداد افتاده ایم و امید واریم 30 تیر یادمان نرود به کسی تولدش را تبریک بگوییم

یاد کوهی که هفته پیش تنهایی رفتیم و عرق سوز شده برگشتیم .

یاد 3 کدی که از پروژه نداریم افتاده ایم و این که هیچکدام از ادم های حسابی جواب ایمیل هایمان را نداده اند

یاد دلداری دادن ها دل شکسته شدن ها افتاده ایم

یاد مرده ها افتاده ایم و کینه های شتریمان


پ.ن مابقی در پستی بود که پرید و یادمان نمی اید دیگر  ، الزایمر مسری است گویا خدا بیامورزد مادر بزرگ مادرمان را الزایمر داشت
 امشب اموات ما غافل گیر شده اند

پ.ن: 30 باری کنترل سی را زدیم

پ.ن: من الان خودم را تکه تکه کردم و با سی متر ناخون صورتم را شیو کردم !
همه چرندیاتی که نوشته بودم در اثر برخود انگشت با تنظمات بلاگ پرید

پ.ن: میخواهیم کمتر شعر هایمان را اینجا بنویسم

دلمان عجیب گرفته

 

|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/07 و ساعت 0:1 | 
خریت های بدون کانتر




تنها شمارنده واقعی در زندگی همان جناب شتری هستند که از روی هیکل ما در حال عبور و مرور اند .



پ.ن: چه کسی سر مرگ را به صدا در میاورد ؟
پ.ن: چرا اولین پست وبلاگ را پارسال پاک کردم ؟
پ.ن : دست راست بعضی ها زیر سر ما !


|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/06 و ساعت 13:12 | 
Time Of My Life

I've been waiting for my dreams
To turn into something
I could believe in
And looking for that
Magic rainbow
On the horizon
I couldn't see it
Until I let go
Gave into love and watched all the bitterness burn
Now I'm coming alive
Body and soul
And feelin' my world start to turn

And I'll taste every moment
And live out loud
I know this the time
This is the time
To be more than a name
Or a face in the crowd
I know this is the time
This is the time of my life
Time of my life

Holding onto things that vanished
Into the air
Left me in pieces
But now I'm rising from the ashes
Finding my wings
And all that I needed
Was there all along
Within my reach
And as close as the beat of my heart

And I'll taste every moment
And live it out loud
I know this is the time
This is the time
To be more than a name
Or a face in the crowd
I know this is the time
This is the time of my life
Time of my life

And I'm out on the edge of forever
Ready to run
I'm keeping my feet on the ground
My arms open wide
My face to the sun

And I'll taste every moment
And live it out loud I know this is the time
This is the time
To be more than a name
Or a face in the crowd
I know this is the time
This is the time of my life
My life
More than a name
Or face in the crowd
I know this the time
This is the time of my life
This is the time of my life
Time of my life....
Time of my life...
|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/05 و ساعت 18:7 | 
هوای گریه دارم


 همیشه همینه وقتی یه مدت هیچی به روی خودم نمیارم یهو هنگ میکنم
احساس میکنم توی وان اب دارم غرق میشم  ، انقدر سنگین شدم که نمیتونم بلند شم و نفس بکشم
صدای حباب های هوا روی اب رو تصور کنید که داره کمتر و کمتر میشه

|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/03 و ساعت 10:37 | 
تو..
من اگر نی بودمی،نی زن تویی
گوش اگر باشم ،سخن پرور تویی

من اگر مستانه چنگی میزنم
عاشقم ،این بار عاشق تر تویی

من نوایی زیر لب خوانم تو را
گاه و بیگاه است لبیکم تویی

من خوشی مینوشم از زهر جهان
انچه میخواهم بنوشم هم تویی

من هوای غربت از هجران تو
انکه نزدیک است و میبیند تویی

من تمنای وصالت میکنم
ارزویم او که میداند تویی




ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/04/01 و ساعت 17:18 | 
با تمام چشم هایت ببین


کارت ها چیده میشه،  ولی بهتر از هرکس دیگه ای میدونم اونی که داره بازی میکنه من نیستم .

کم کم دارم به این نتیجه میرسم که سر درد هام یه حالت دفاعی که بدنم نسبت به خودم نشون میده یعنی اهای استاپ ایت !!!

بغض ، یه حس در هم بر هم که باعث میشه انگشتام یخ کنه !  نهایتا غرور
تنهایی ، اینه
تعریف ،خالی
فکر ، ادامه

بهترین حالت وقتیه که از بازی لذت ببری .


|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/29 و ساعت 0:44 | 
تویی که نمیشناختی ام !


ارام بخواب
دل پر از داغ تو شد


این سینه سرد
غرق احساس تو شد


ارام بخواب
بغض من بی ثمر است


اسوده بخوان
شکسته دل تازه نشد



ماهی سرخ کوچولو
|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/25 و ساعت 20:31 | 
اب ببندید به دبه های ماست


ما ادم های با شعوری هستیم  .ما حرف دروغ رو از راست خیلی خوب تشخیص میدیم !(؟) ما میفهمیم که هیچکس هیچی نمیفهمه  . ما حرف راست رو میزنیم  ! ما از دیکته سیاست به دوریم . ما دنبال رو کسی نیستیم .؟ ما هر از گاهی میفهمیم دور و برمون چقدر ادم های فرهیخته هست، چقدر دزد ! ما میخواهیم اما نمیگذارند. ما میتوانیم اما نمیشود.  یکم دقیق تر که نگاه کنیم خیلی از ما کلا میخواهند از اینجا بروند اخه ایران که جای زندگی نیست ادم هاش رو نمیشه تحمل کرد1(؟) مابقی مسائل به کنار ..
 ما انسان های فهمیده و روشنفکری هستیم اما اگر کسی با نظر ما مخالفت کند شخص خاطی را به عذای مادرش مینشانیم
ما این روز ها خیلی مامانی شده ایم درست مثل خر  گوش   ها

حافظه ها خیلی ضعیف شده

|+| نوشته شده توسط خودم! در 88/03/20 و ساعت 16:1 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar